مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٥٢ - تفسیر سوره بقره (٣)
ولی خداوند این نظریه را از فرشتگان نپذیرفت و آنان را تأیید نفرمود، بلکه گفت: انّی اعْلَمُ ما لاتَعْلَمونَ شما در این نظریه بدبینانه خودتان اشتباه میکنید؛ من چیزهایی را میدانم که شما نمیدانید. و سپس انسان را که آفرید بلافاصله با یک آزمایش و نمایش، بر فرشتگان ثابت نمود که سخت در اشتباه بودهاند.
از این که بگذریم، فیلسوفان و متفکران بشر نیز در این باره همواره گفتگو کرده و نظریاتی دادهاند.
اکثر فلاسفه مادی که همیشه نظر بدبینانه به طبیعت داشته و دارند، با توجه به اینکه به اصل آفرینش معتقد نیستند و انسان را معلول تصادفات میدانند، چنین میگویند: این موجود اصولًا شر جزء ذاتش است و از اوّلی که پا روی زمین گذارده شرارت کرده است و هماکنون نیز موجودی شرور است، در آینده نیز چنین خواهد بود و امیدی به این موجود از نظر سعادت نیست. اینان هرگونه طرح اصلاحی را برای جامعه بشریت رد میکنند و هیچ گونه امیدی نسبت به صلاح او ندارند زیرا اساساً این موجود را اصلاحپذیر نمیدانند و به تمام آنچه که به نام «اصلاح» عرضه شده، چه دین و چه فلسفه، بدبین هستند و میگویند اینها همه صورتسازی بوده زیرا خود طراحان این تزهای اصلاحی هم به حکم آنکه بشر بودهاند مانند سایرین دارای غرایز مختلف بوده و از غرایز بشری جز شر چیزی برنمیخیزد؛ و بدین وسیله هرگونه تز اصلاحی و اخلاقی و هر پیشنهاد اجتماعی را بیهوده تلقی میکنند.
وقتی از آنان سؤال شود: پس به چه امیدی باید زنده بود؟ میگویند اصلًا نباید زنده بود؛ اگر بشری به کمال نهایی و مرحله عالی خود برسد بایستی خودکشی کند! و این است اوج ترقی یک انسان که به این مرحله برسد و درک کند که چیزی جز شرارت نیست و آینده او هم همین شرارت است؛ هرچه بماند بر شرارت او افزوده میشود؛ در چنین حالتی به اصطلاح خودشان به «بلوغ فکری» رسیده است و بایستی خودکشی کند.
در این زمینه کتابهای زیادی نوشته شده است و نمیخواهم معرفی کنم. اجمالًا در دنیا فیلسوفانی بودهاند که سرانجام خودکشی میکردهاند. اینان همه مادی بوده و به «فیلسوفان بدبین» معروفند.
نویسندگانی هم در اروپا پیروان همین مکتب هستند و در این زمینه مقالات زیادی نوشتهاند.