حکمتها و اندرزها ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٥٠ - سیره رسول اکرم
نفر را گواه بیاوریم و تو را بیاوریم در حالی که بر این امت گواه باشی. ابن مسعود میگوید: در این هنگام دیدم که اشک از چشمان پیغمبر جاری شد و به من فرمود: دیگر نخوان، همین قدر کافی است. پیغمبر در مقام دعوت و هدایت، اصل رفق و نرمی و مدارا را رعایت مینمود و مسلمانان را نیز امر میفرمود که این طور باشند.
وقتی یکی از اعراب بادیه نشین آمد خدمت پیغمبر و از آن حضرت چیزی طلب کرد. پیغمبر هم به او داد. مرد اعرابی به جای آن که تشکر کند کلام ناهمواری گفت. اصحاب پیغمبر که حاضر بودند، عصبانی و خشمناک شدند و نزدیک بود تصمیم شدیدی بگیرند. پیغمبر اشاره کرد که متعرض نشوید. آنگاه به طرف خانه خودش رفت و اعرابی را طلبید و مقدار زیادتری به او کمک فرمود. مرد اعرابی این وقت اظهار خشنودی نمود و درباره پیغمبر دعای خیر کرد. پیغمبر به او فرمود: آن کلامی که سابقا در حضور اصحابم گفتی سبب شد که به تو خشمناک شوند. خوب است این کلامی که در حضور من گفتی، در حضور اصحابم تکرار کنی تا نظر آنها درباره تو تغییر کند. لهذا روز بعد اعرابی آمد و در حضور جمعیت از پیغمبر اظهار خشنودی نمود و دربارهاش دعا کرد و اصحاب خوشوقت شدند.
در این وقت پیغمبر یک دستور جامع و مفید راجع به کیفیت دعوت و هدایت افراد به اصحابش داد و فرمود: «مثَل من و مثَل این گونه اشخاص مثَل کسی است که شترش از دستش فرار کرده. جمعی از مردم برای آن که آن حیوان را بگیرند به دنبال میدوند و فریاد میکنند. این عمل هیچ فایدهای ندارد، بلکه بیشتر اسباب رمیدگی و فرار آن حیوان میشود. در این وقت صاحب شتر میآید و میگوید: ای مردم! شما به شتر من کار نداشته باشید، من خودم بهتر میدانم چه بکنم. آنگاه آهسته از جلو شتر بیرون میآید و مهارش را به دست میگیرد، و اگر من شما را