حکمتها و اندرزها ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٧٩ - معرفت دنیای درون
همچنین در جان و روان خودتان، آیا نمیبینید؟ علی علیهالسلام در اولین خطبه نهجالبلاغه پس از آن که به خلقت جهان و خلقت انسان در روی زمین اشاره میفرماید، موضوع حکمتِ آمدن پیغمبران را مطرح میکند و در این موضوع در زمینه عالم نفس و جهان اسرارآمیز عقل و روح بشر بیانی میفرماید که فوقالعاده حائز اهمیت است. میفرماید : فَبَعَثَ فیهِمْ رُسُلَهُ وَ واتَرَ اِلَیهِمْ أنْبِیاءَهُ لِیسْتَأْدوهُمْ میثاقَ فِطْرَتِهِ وَ یذَکروهُمْ مَنْسِی نِعْمَتِهِ وَ یحْتَجّوا عَلَیهِمْ بِالتَّبْلیغِ وَ یثیروا لَهُمْ دَفائِنَ الْعُقولِ یعنی خداوند انبیا و رسل را مبعوث فرمود و آنها را پشت سر یکدیگر فرستاد و حکمت این کار این بود که وفای به پیمانهایی که در فطرت بشر بسته شده بخواهند و استعدادهایی که در سرشت آنها هست بروز دهند و غفلت انسان را در مورد نعمتهای عظیم و شگرفی که به آنها داده شده برطرف و حجت را بر آنها تمام سازند و دیگر آن که «گنجها و دفائنی که در باطن عقول بشر پنهان است آشکار سازند». در این جمله باید دقت کرد، باید دقت کرد و انگشت حیرت به دندان گرفت. گنجینهها و دفینههای عقل بشر یعنی چه؟ علی علیهالسلام در هزار و سیصد و پنجاه سال پیش، از اسرار عقل باطن بحث میکند و حال آن که هنوز در عالَم علم نیم قرن بیشتر نگذشته که نظریه عقل باطن پیدا شده :
سرّ خدا که عارف سالک به کس نگفت در حیرتم که باده فروش از کجا شنید
علی علیهالسلام میفرماید: همراه هر کس گنجینهها و دفینههای معنوی پنهان است ولی آیا کیست که قدر آنها را بداند و در صدد آشکار ساختن آنها برآید؟ مولوی همین مطلب را به صورت داستانی شیرین در مثنوی آورده است، میگوید: مرد فقیری مدتها از شدت فقر به درگاه خدا مینالید و از خداوند میخواست که به او گنجی بنمایاند، تا بالاخره در عالم خواب یا بیداری، او را به رقعهای و به اصطلاح گنجنامهای