حکمتها و اندرزها ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٤٣ - مالکیت نفس و تسلط بر خویشتن
یک نفر در رأس تشکیلاتی قرار میگیرد و بر اعضا و اجزای آن تشکیلات تسلط پیدا میکند و یا آن که دو نفر در مسابقه کشتی پنجه در پنجه یکدیگر میافکنند و یکی از آندو که قویتر و ماهرتر است دیگری را مغلوب میکند و بر او مسلط میشود. به هر حال غالبیت و مغلوبیت و حاکمیت و محکومیت و مالکیت و مملوکیت، مستلزم دو طرف است: یکی حاکم و دیگری محکوم، یکی غالب و دیگری مغلوب، یکی مالک و دیگری مملوک، بنابراین مالکیت نفس و تسلط بر خویشتن که علمای تربیت و اخلاق آن را عالیترین هدف تربیت معرفی میکنند یعنی چه؟ هر کسی یک فرد بیش نیست و چگونه ممکن است که یک فرد خودش بر خودش مسلط شود، خودش بر خودش غلبه کند، خودش بر خودش حکومت کند؟
این سؤالی است که ممکن است پیش بیاید. جواب این سؤال این است که واقعا هم همین طور است، یعنی ممکن نیست که بتوانیم برای شیء واحد به طور صحیحی تسلط و قاهریت نسبت به خودش فرض کنیم. ولی یک حقیقت مسلّم در کار هست که هر کسی با مراجعه به ضمیر خویش میتواند این حقیقت را بفهمد و پس از فهمیدن این حقیقت، معنای مالکیت و تسلط بر خویشتن که عالیترین هدف تعلیمات مربیان اخلاق است روشن خواهد شد. هر کاری را که انسان با اختیار خودش انجام میدهد مثل راه رفتن و غذا خوردن و سخن گفتن و غیر اینها، ابتدائا مراحلی در باطن و ضمیر طی میکند تا به مرحله عمل میرسد، یعنی اول فکر و اندیشه این کار در ضمیر پیدا میشود و سپس فواید و مضارّش در نظرش مجسم میشود و بعد میل غریزی تحریک میشود و پس از آن به مرحله عزم و تصمیم و اراده میرسد و منجر به عمل میشود.
اولین بار که اندیشه عملی در ضمیر پیدا میشود و انسان را وادار به