حکمتها و اندرزها ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٣٤ - آثار به هم خوردن تعادل اجتماع
یک قومی این است که مقامات بزرگ و حساس آنها به دست افراد بیشخصیت و نالایق سپرده شود. در حدیث هم از پیغمبر اکرم صلّی الله علیه و آله رسیده که: اِذا أرادَ اللهُ بِقَوْمٍ شَرّآ وَلّی عَلَیهِمْ سُفَهاءَهُمْ وَ قَضی بَینَهُمْ جُهّالُهُمْ وَ جَعَلَ الْمالَ فی أیدی بُخَلائِهِمْ ]یعنی هر گاه خداوند برای قومی شر بخواهد، سفیهانشان را بر ایشان حاکم گرداند و جاهلانشان در میان آنها قضاوت کنند و ثروت را در دست بخیلانشان قرار دهد.[ این علامت این است که تعادل آن اجتماع بههم خورده و مانند بدنی است که صحت و اعتدال خود را از دست داده است. از سردار معروف، ابو مسلم خراسانی که خلافت امویان را به نفع بنیهاشم منقرض ساخت و خلفای عباسی روی مجاهدتها و مساعی او روی کار آمدند، پرسیدند که علت شکست امویان چه بود؟ گفت: علتش این بود که کارهای مهم را به دست اشخاص نالایق سپرده بودند.
در اجتماعات مترقی این طور نیست. در آن اجتماعات که تعادل و توازن محفوظ است و مزاج جامعه صحت و اعتدال خود را از دست نداده، افراد به تناسب شخصیت واقعیشان به مقامات اجتماعی نایل میشوند. بههم خوردن این تعادل علاوه بر آن که خودش بد است یک اثر روحی بدتری از جنبه تعلیم و تربیت و اخلاق عمومی دارد و این جنبه تربیتی و اخلاقی است که موضوع سخن امشب ماست. همین که تعادل بهم خورد و ارزش واقعی شخصیتها از بین رفت، دیگر مردم هیچ توجهی به پرورش و تهذیب و تکمیل شخصیت واقعی خودشان و فرزندانشان و مطلق اشخاصی که مورد علاقه آنهاست نخواهند کرد[١] و مثلا اگر فرضا
[١] . با توجه به اين كه سرمايه واقعی يك كشور افراد آن كشور است، همان طوری كهمارتين لوتر در جمله معروف خود گفته، پس بههم خوردن اين تعادل موجب میشود كهبزرگترين سرمايه يك كشور از بين برود.