ریحانة الادب فی تراجم المعروفین بالکنیه او اللقب - مدرس تبریزی، محمدعلی - الصفحة ٥١ - ميثمى- على بن اسمعيل بن شعيب بن ميثم بن يحيى
و ديگر مخالفين و نصارى و ملاحده مناظرهها داشته است.
گويند روزى وارد مجلس حسن بن سهل وزير مأمون عبّاسى شد، يكى از ملاحده پهلوى حسن نشسته بود و حاضرين ديگر هم احتشام عظيمى از وى داشتند، ميثمى از اين حال برآشفته و در مقام طعن بعقيده آن ملحد، حسن را مخاطب داشته و گفت: امروز چيز عجيبى ديدم و در جواب استفسار از آن چيز گفت يك كشتى بدون كشتيبان مردمرا از يك جانب دجله بجانب ديگرش نقل ميداد و اصلا ناخدا و كشتيبانى با وى نبود. آن ملحد تحمّل نكرده و بوزير گفت كه اين مرد ديوانه و خفيف العقل و كممغز است ميثمى گفت اين حرف من چه دلالت و ربطى بديوانگى و كممغزى دارد؟ ملحد گفت جمادى را كه تدبير رفتار نبوده و بىعقل و بىحس و بىشعور است چگونه باشد كه مردمرا بىمدبّرى بصير ذهاب و اياب ممكن بوده و مردمرا بخودى خود از آب عبور دهد ميثمى گفت عجبتر آنكه آبهاى نهرها و درياها و قطرات بارانها بىصانعى حكيم مدبّرى بر روى زمين جريان يافته و نباتات گوناگون برويانند پس چگونه بىناخدا حركت كردن كشتى را انكار مىكنى و بىصانع بودن اين عجائب كون و زمين و آسمان را معتقد ميباشى فبهت الذى كفر. آن ملحد مبهوت و پا در گل ماند و اصلا قدرت حرف زدن نداشت.
روزى در مقام اثبات كمال امام كه از شرائط امامت است بابو الهذيل گفت آيا ميدانى كه ابليس از هرخيرى نهى كرده و بهر شرى امر مينمايد گفت آرى، گفت البته ندانسته امر و نهى كردن خارج از امكان است ابو الهذيل تصديق نمود ميثمى گفت پس ابليس بتمامى طرق خير و شرّ عارف خواهد بود باز ابو الهذيل تصديق نمود ميثمى گفت آيا امامى كه بعد از حضرت رسالت ص تابع وى ميباشى بتمامى آنها محيط است يا نه گفت نه گفت پس باقرار خودت ابليس را اعلم از امام خود ميدانى ابو الهذيل مبهوت گرديد.
از مردى نصرانى علت خاچ را پرسيد گفت بجهت آن است كه خاچ شبيه چيزى است كه حضرت مسيح را بر روى آن بدار كردهاند ميثمى گفت آيا مسيح خوش ميداشت كه بر آن چيز حمل بشود گفت نه ميثمى گفت آيا آن خرى را كه بجهت رفع حوائج سوار