ریحانة الادب فی تراجم المعروفین بالکنیه او اللقب - مدرس تبریزی، محمدعلی - الصفحة ٣٩٦ - يشكرى- حارث بن حلزة بن مكروه
برد و گفت در مدت عمر خود كسى را نديدهام كه از پس هفت پرده مانند اين مرد (حارث) تكلّم كرده باشد. بامر ملك يكى از آن پردهها را برداشتند، حارث قدرى به ملك نزديكتر شد و باز قصيدهاش را خواند، هند نيز همان كلام را تجديد كرد، در هردفعه يك پرده ديگر بامر ملك برميداشتند تا آنكه بدين روش تمامى پردهها مرتفع شد و حارث بمجلس ملك رسيد، ملك او را در سر سفره خودش نشانيد و حسب الامر در مراجعت نيز آبى پشت سر وى نپاشيدند و هفتاد نفر از قبيله بكر بن وائل (عشيره حارث) را كه برسم گرو تحت استيلاى ملك بودند تماما بحارث بخشيده و وادارش نمود كه آن قصيده را بجهت شرافتى كه داشته در حال طهارت و نظافت بخواند، آن هفتاد تن مذكور بعد از مرگ حارث نيز بهمين قصيده افتخارها ميكردهاند كه وسيله استخلاص ايشان بوده است.
غرض اصلى از نقل اين جمله بعد از اشعار بعظمت آن قصيده معلّقه كه جهات آن اجمالا گوشزد گرديد (و خود صاحب قصيده «حارث» نيز محض از راه افتخار بر ديگران از در كعبهاش آويخته بوده و گويا ضرب المثل بودن حارث در افتخار و مباهات نيز كه افخر من الحارث بن حلزة از امثال دايره ميباشد بجهت همين قصيده بوده است و بس) همانا تذكّر دادن عظمت قرآن و عطف نظر بناحيه آن وحى منزل آسمانى ميباشد كه بمجرّد نزول آن، قصيدهاى با آن عظمت را با تمامى قصائد معلّقه ديگر (كه چكيده افكار عميقه و دقيقه حكماى طراز اوّل آن زمان و سالها در كعبه معلّق بودهاند) برداشته و از انظار مردم دور داشتند كه مبادا در مقابل قرآن وسيله سرافكندگى و انفعال اصحاب آنها گردند.
فحمدا له ثم حمدا له |
على ما هدانا لقرآنه |
|