ریحانة الادب فی تراجم المعروفین بالکنیه او اللقب - مدرس تبریزی، محمدعلی - الصفحة ٣٠٨ - وحشى بافقى- از شعراى ايرانى عهد شاه طهماسب صفوى (٩٣٠
از شاگردان شرف الدين على بافقى (سابق الذكر)، نامش بنوشته تذكرة الشعراى عرفات نام اوحدى بليانى (سابق الذكر) كمال الدين بوده و شگفت اين است كه برخى او را كرمانى گفتهاند و همانا منشأ اشتباه نام وطن وحشى است كه او را از اهل بافق كرمان دانستهاند و حال آنكه بافق قصبه بزرگى است از توابع يزد و موضع بافق نامى در كرمان وجود ندارد و آنچه در كرمان است بافت نام دارد و جمعى بافت و بافق را از همديگر تشخيص نداده و بافق يزد را كه وطن وحشى ميباشد همان بافت كرمان پنداشتهاند.
علاوه بر اشتباهى كه در نام وطن وحشى شده آذر باقتضاى بدبينى كه نسبت به يزد داشته نخواسته است وحشى با آن جلالت را به يزد منسوب دارد اينك در آتشكده خود بكرمانش منسوب داشته و ديگران نيز بدون تحقيق بدو تقليد كردهاند و الا شكى در يزدى بودن وحشى نميباشد، قبرش هم در يزد بوده و فقط سنگ مرمرى شناخته ميشود و غزلى از خود وحشى بر روى آن حكّ و مطلع آن اين است:
كرديم نامزد بتو بودونبود خويش |
گشتيم هيچكاره بملك وجود خويش |
|