ریحانة الادب فی تراجم المعروفین بالکنیه او اللقب - مدرس تبریزی، محمدعلی - الصفحة ٢٥٦ - نور على شاه- محمد على بن فيضعلى شاه ميرزا عبد الحسين
بيانات شيواى خود دلهاى مستمعين را مىربود، بدخواهان خود را نيز بنظر لطف مىنگريست، با فقر و فنا امرار حيات مىنمود، هرچه از مال و اسباب فراهم مىآمد همه را بذل فقرا و ضعفا مىنمود.
نورعلى شاه مشهور آفاق شد، هرچندى بشهرى مسكن مىكرد و بارشاد قيام مىنمود، مردمان بسرش گرد آمدند بحدّى كه از طرف حكّام بانديشه فساد در امور كشورى حكم اخراج او صادر شد، زهّاد و اهل ظاهر نيز طعن و لعنش را ورد زبان كردند، واعظان بر منابر بتوبيخ و تكفيرش رطب اللّسان بودند و اين كردار زهّاد و منبريها مزيد اشتهار او ميگرديد. بالاخرة بار سفر بعتبات بست، در آنجا سقايت ميكرد و جمعى وافر نيز از هرطبقه بدو گرويدند تا آنكه در آنجا نيز مورد طعن بعضى شد، ناچار ببغداد رفته و مورد اكرامات احمد پاشا والى بغداد گرديد و منظومه جنات الوصال را هم در آنجا نظم كرد، عاقبت از آنجا نيز بموصل رفته و بسال هزار و دويست و دوازدهم هجرت در آنجا وفات يافت و در جوار مرقد حضرت يونس نبى مدفون شد و كلمه غريب- ١٢١٢ مادّه تاريخ وفات او ميباشد و اصل ملاقات و كيفيت ملاقات او با سيد بحر العلوم (چنانچه در بعضى السنه داير ميباشد) موكول بتتبّع و تحقيق خود ارباب رجوع ميباشد. اما قتل نورعليشاه بامر آقا محمد على مجتهد بهبهانى كرمانشاهى (چنانچه در شرح حال او موافق قصص العلما اشاره نموديم) ظاهرا اشتباه شده و آنكه بامر آقاى بهبهانى بقتل رسيده سيد معصومعلى شاه مذكور فوق بوده نه نور عليشاه. چنانچه اشاره شد سبب طعن و انكار اهالى، بر نور عليشاه همانا شهرت بىنهايت او و اقبال مردم بطرف او بوده كه توليد حسد و رقابت كرده بود، بهمين جهت از در انكار وارد شدند، بعضى با لاابالىگرى او در امور شريعت متّهم و برخى بجمع مريد بداعيه سلطنت نزد امراى وقت سعايت كرده و بآتش بهتان و تهمتش نشاندند و بالخصوص نسبت بتهمت اوّلى بعضى از اشعار خود نور على شاه را هم كه مانند بعضى از اكابر ديگر موافق اصطلاحات عرفانى گفته است دستآويز خود مينمودند كه از آنجمله است: