ریحانة الادب فی تراجم المعروفین بالکنیه او اللقب - مدرس تبریزی، محمدعلی - الصفحة ١٥٦ - نخعى- علقمة بن قيس بن عبد اللّه بن مالك
روزى نزد يكى از بنى اميّه كه جليس او بوده فضائل آن حضرت را مذكور داشت، آن مرد اموى نيز تصديق كرد و گفت: نعم الرجل على يعنى آن حضرت مردى خوب بود پس نخعى برآشفت و گفت اين عبارت (نعم الرجل) در حق آنحضرت روا نباشد آن مرد اموى بعد از سكوت كمى گفت كه خدايتعالى در ذات اقدس خود فقدّرنا فنعم القادرون و در ايّوب و سليمان نعم العبد فرموده پس چگونه روا ندارى كه در حق حضرت على ع هم عبارتى گفته شود كه خداوند عالم درباره ذات اقدس خود و انبياى خود پسنديده است پس نخعى ملتفت شده و در نظر او بمكانت آن اموى بيفزود.
وفات او روز شنبه غرّه ذيقعده صد و هفتاد و هفتم يا هشتم هجرت در عهد خلافت هرون در كوفه واقع شد، هرون كه آن موقع در حيره بوده بقصد نماز جنازه او با شتاب تمام بكوفه رفت و لكن بعد از وقت رسيد. چنانچه در عنوان اشاره شد عامى و امامى بودن شريك بين علماى رجال، محل بحث بوده و بعد از مداقه امامى بودن و جلالت وى جلوهگر ميشود. در تنقيح المقال هم امامى ممدوحش دانسته و تحقيق و بسط مطلب را موكول بكتب مربوطه ميدارد و همينقدر تذكر ميدهد كه در موقع مراجعه بمدارك محذور اشتباه اسمى را در نظر داشته باشند.
(تنقيح المقال و ص ٣٢٧ ت و ٢٤٤ ج ١ كا و ٢٧٩ ج ٩ تاريخ بغداد و غيره)
نخعى- علقمة بن قيس بن عبد اللّه بن مالك
- بنوشته احمد رفعت از اكابر تابعين و مشاهير ائمّه فقه و حديث عامّه و نزد ايشان مقبول الرواية ميباشد كه در سال شصت و دويم هجرت درگذشت. بفرموده بعضى از علماى رجال علقمة از رجال شيعه و اولياى آل محمد ص و اكابر تابعين و رؤسا و زهّاد ايشان و فقيه قارى قرآن و عالم بر فرائض و از ثقات اصحاب حضرت امير المؤمنين ع و كنيهاش ابو شبل بود.
با معاويه عداوت بسيار داشت، با برادر خود ابى بن قيس در صفّين حاضرركاب مبارك آن حضرت بود، برادرش بفيض شهادت نايل آمد و خودش از پاى آسيب خورده و اعرج شد بسال شصت و يكم يا دويم هجرت در كوفه وفات يافت و يا او نيز بنوشته شيخ طوسى