ریحانة الادب فی تراجم المعروفین بالکنیه او اللقب - مدرس تبریزی، محمدعلی - الصفحة ١٠١ - ناصرخسرو- علوى اصفهانى بلخى،
رضا ع را (كه ظاهرا همين فقه رضوى مشهور بين العلما است) خواند و بعد از تفطّن بتفاوت اين دو كتاب شامل و كتاب شيبانى، اوّلى را مصاحب خود نمود، درسى و دو سالگى مشكلات تورات و انجيل را بفضلاى يهود و نصارى آموخت، علاوه بر مراتب عاليه علميّه عقليّه و نقليّه در علوم غريبه و تصرفات در امور عجيبه و تسخير جنّ و علم طلسمات و نيرنجات نيز دستى توانا داشت، با عارف بلاثانى، شيخ ابو الحسن خرقانى (متوفّى بسال ٤٢٥ ه ق- تكه) ملاقات كرده و از وى كسب انابت و فنون طريقت نمود، چندى در خدمت او بتهذيب باطن و انجام وظائف سير و سلوك اشتغال داشت، با رياضات فوق الطّاقة امرار حيات مىنمود بطورى كه گويند (و العهدة عليهم) ماهى فقط يك مرتبه صرف طعام ميكرده است.
مدتى هم بنواحى گيلان و رستمدار و مصر و شام و ايران و فلسطين و حجاز و بلخ و بدخشان و خراسان و جزيرة العرب سياحتها كرد، در مصر و بغداد بوزارت رسيده و از طرف خليفه برسم سفارت نزد رئيس ملاحده اسماعيليّه رفت. سياحتنامهاى داير بمسافرتهاى ايران و شام و فلسطين و مصر و جزيرة العرب نوشت، مشهودات خود را كه در اين مسافرتها ديده و لطائف و محاوراتى را كه بين او و اكابر بلاد واقع شده نگارش داد، همين سياحتنامه با اصل متن فارسى و ترجمه فرانسوى آن باهتمام بعضى از مستشرقين در پاريس طبع شده است. در اثناى اين مسافرتها با فضلاى هرديارى مباحثات علمى كرد، از طرف اهل ظاهر كه نسبت بحقايق عرفانى بيگانه بوده و قابليّت درك بعضى از مطالب دقيقه عميقه را نداشتند بسوء عقيده متّهم شد بلكه مورد تحقير و تكفير ايشان گرديد، بالخصوص بعد از تفسير قرآن مجيد كه در همان اوقات سفارت بامر و اجبار رئيس اسمعيليّه نوشته و از راه تقيّه بعضى از آيات شريفه را موافق مسلك ايشان تأويل نموده بود بيش از پيش مورد طعن و تكفير علماى وقت بوده و بالحاد و زندقهاش متّهم داشتند تا آنكه بدست جمعى از شاگردان خودش بقتل رسيد و يا بنوشته رياض العارفين با هزار مشقّت از چنگ رئيس ملاحده مستخلص شد، بهرجا كه ميرفت باز خبر تكفير مىشنيد تا در