آئين كيفرى اسلام - ترابى شهرضايى، اكبر - الصفحة ٥٨١ - فرع دوم حكم حضور گروه مؤمنين
طواف به معناى دور زدن و احاطه كردن است. علت اطلاق طواف بر طواف خانهى خدا، اين است كه طوافكننده، خانهى خدا را احاطه مىكند و آن را محاط به خودش قرار مىدهد؛ به لحاظ اين كه تمامى جوانب كعبه را دور مىزند و مىچرخد، به چنين احاطهاى طواف مىگويند.
به مرد طواف كننده «طائف» و به زن طواف كننده «طائفه» گويند. اگر ما طايفه را به معناى جماعت مىگيريم، آن مادّه و معناى اصلى محفوظ و از بين نرفته است. هر جا كه طائفه اطلاق شود، جنبهى احاطه و در برگرفتن لحاظ شده است. مىگويند: فلانى طائفه دارد است، يعنى بستگان و فاميلهايى دارد كه او را احاطه كردهاند؛ گويا پشتيبان او بوده و يك حالت مصونيّت برايش به وجود آوردهاند. پس در اين اطلاق نيز جهت احتفاف و احاطه مراعات شده است. و آنچه فرّاء گفته مبنى بر آن كه به قطعهاى از لباس نيز «طائفة من الثوب» گويند، استعمالى مجازى است. ابن فارس [١] دوبار تصريح مىكند كه اين كاربرد در ثوب، مجاز است؛ امّا به علت آن اشاره نمىكند.
خصوصيّتى كه سبب مجازيّت مىشود، اين است كه وقتى مىگوييم: «فلانى طائفهدار است». طايفه را در مقابل جمعيّت مىسنجيم. در اين سنجش، دو حيثيّت است؛ در يكى، جنبهى احتفاف و احاطه وجود دارد؛ و در ديگرى، جنبهى قشرى از جمعيت و گروهى از مجموعه لحاظ شده است؛ وگرنه اگر مجموعهاى وجود نداشته باشد، اصلًا معنا ندارد كه كلمهى طائفه را به كار ببريم. لذا، اگر كلّ مؤمنين مطرح نباشند، نمىتوان گفت: طَآئِفَةٌ مّنَ الْمُؤْمِنِينَ.
از اين رو، وقتى طايفه به لحاظ مجموعه سنجيده شود، عنوان قطعه و بعض مجموعه صادق است. پس، دو جهت در عنوان طائفه نقش دارد: جهت احاطه و فراگيرى، و جهت بعضيّت و جزئى از مجموعه بودن. از اينجا معلوم شد كه استعمال «طائفة من الثوب» فقط به لحاظ جهت دوم است؛ بنابراين، استعمالى مجازى است.
جهت اصلى و اوّلى در معناى طائفه، احتفاف و احاطه است كه لغت نيز «طَوَف» را به احاطه و احتفاف و دوران و دربرگيرى و امثال آن معنا مىكند. به لحاظ اين خصوصيّت، نمىتوان طايفه را كمتر از سه نفر دانست. [٢] اين بيان ابن فارس، صحيح و با لغت در مادّهى اصلى كاملًا مطابقت دارد؛ لذا، اگر ما
[١]. معجم مقاييس اللغة، ج ٣، ص ٤٣٣.
[٢]. همان.