آئين كيفرى اسلام - ترابى شهرضايى، اكبر - الصفحة ٥٢ - بررسى ادلّه قائلين به جواز
حدود را به رفاعه صادر نمودند.
ج) وعنه عليه السلام قال من وجب عليه الحدّ أقيم، ليس في الحدود نظرة. [١] در اين روايت به صورت مطلق و كلّى آمده است كسى كه لازم است بر او حد جارى شود، حتماً بايد حدّ بر او اقامه شود و در آن هيچ قيدى نسبت به اجازه معصوم عليه السلام وجود ندارد؛ و به عبارت ديگر، چنانچه لزوم حدّ نزد قاضى و حاكم ثابت شود، او نيز حقّ تعطيل كردن آن و يا تأخير را ندارد. بنابراين، مستفاد از اين روايت آن است كه تنها شرط مهمّ براى اجراى حدود، اثبات آن است.
د) وعن رسول اللَّه صلى الله عليه و آله إنّه نهى عن الشفاعة في الحدود و قال من شفع في حدّ من حدود اللَّه ليبطله وسعى في إبطال حدود اللَّه تعالى عذّبه اللَّه يوم القيامة. [٢] ه) از برخى روايات استفاده مىشود حدود الهى چنانچه ثابت شود، بايد اجرا شود و حتّى امام معصوم عليه السلام نيز نمىتواند آن را تأخير و يا باطل كند. نقل شده است اميرالمؤمنين عليه السلام دست مردى از بنى اسد را كه استحقاق حدّ داشت، گرفته بودند تا حدّ را بر او جارى نمايند. آشنايان او خدمت حسين بن على عليهما السلام رسيدند تا او را شفيع قرار دهند و ايشان امتناع نمودند. سپس، خدمت اميرالمؤمنين عليه السلام رسيدند و به ايشان عرض كردند:
ايشان فرمود هر چه را كه من مالك باشم، شما همان را از من مطالبه نماييد.- مقصود حضرت اين بود كه چيزى را كه از اختيار من خارج است از من مطالبه ننماييد.- آنها خيال نمودند كه حضرت او را بخشيده است و ديگر حدّ را جارى نمىكنند و با خوشحالى خدمت امام حسين عليه السلام رسيدند و به ايشان اطلاع دادند. امام حسين عليه السلام در جواب فرمود:
اگر با رفيقتان كارى داريد زود برويد سراغ او، وگرنه به زودى حدّ بر او جارى مىشود و كار او تمام مىشود. سپس آمدند سراغ او و ديدند اميرالمؤمنين عليه السلام بر او حدّ را جارى نمودهاند. عرض كردند: آيا به ما وعده ندادى كه اين حدّ را جارى نمىكنيد؟ در جواب فرمودند: «لقد وعدتكم بما أملكه وهذا شيء للَّهلستُ أملكه»؛ من به شما نسبت به آنچه كه
[١]. همان، ج ٢، ص ٤٤٣.
[٢]. همان.