آئين كيفرى اسلام - ترابى شهرضايى، اكبر - الصفحة ٤٧٤ - ادلّهى تخيير حاكم شرع
در اين آيه مىفرمايد: قرآن را به حقّ بر تو نازل كرديم؛ با اين خصوصيّت كه تورات و انجيل و زبور را تصديق مىكند- يعنى كتاب هايى كه در حال نزول قرآن مطرح بوده، آنها را تأييد كرده؛ ليكن قرآن بر آنها حاكم است. آنگاه نتيجه مىگيرد پس بين غير مسلمانان به آنچه خداوند نازل كرده، حكم كن.- ظهور ابتدايى آيه لزوم مطابق بودن حكم پيامبر صلى الله عليه و آله با مقرّرات اسلام است؛ لذا، تخيير معنا ندارد.
از ابنعباس حكايت شده آيه ٤٨ سورهى مائده ناسخ آيهى ٤٢ آن است؛ يعنى آيهى اوّل دلالت بر تخيير، و اين آيه دلالت بر تعيين احكام اسلام مىكند. [١] نقدى بر ناسخيّت آيهى ٤٨ مائده
اينكه آيهى ٤٨ سورهى مائده ناسخ آيهى ٤٢ همان سوره است، در كتابهاى تفسيرى اهل سنّت آمده است؛ امّا به علل زير نمىتوان به آن ملتزم شد:
الف: بنا بر آنچه مفسّران شيعى به خصوص مرحوم طبرسى رحمه الله در مجمع البيان فرموده، اين دو آيه با آيات وسط آنها يك مرتبه و در يك جريان نازل شده، و شأن نزول واحدى دارند كه عبارت است از:
زمانى كه خيبر فتح شد و زير سيطرهى حكومت رسول خدا صلى الله عليه و آله درآمد، يكى از زنان اشراف خيبر كه شوهردار بود با يك مرد زندارى زنا كرد، يهوديان به علّت اينكه زن از اشراف و متشخّص بود، نمىخواستند او را رجم كنند. از اين رو، جماعتى از يهود را به مدينه نزد پيامبر خدا صلى الله عليه و آله فرستادند تا او در اين مسأله حكم كند؛ به خيال خودشان پيامبر صلى الله عليه و آله به غير رجم حكم خواهد كرد.
مسأله زناى محصنه زن و مرد يهودى نزد پيامبر صلى الله عليه و آله مطرح شد و خواهان حكم آن شدند. جبرئيل نازل شد و گفت: بايد اين دو نفر سنگسار شوند؛ يهوديان ناراحت شده، و از پذيرفتن اين حكم سر باز زدند.
[١]. الجامع لأحكام القرآن، ج ٦، ص ١٨٥؛ مجمع البيان، ج ٣، ص ٣٢٥.