آئين كيفرى اسلام - ترابى شهرضايى، اكبر - الصفحة ١٢٢ - شرط چهارم اختيار
و من به آن راضى نبودم. اميرمؤمنان عليه السلام حدّ را از او ساقط كرد.
اين روايت صحيحه به دو مطلب دلالت دارد:
الف: در صورت اكراه حدّ ساقط است.
ب: اگر زن ادّعاى اكراه كند، ادّعايش پذيرفته مىشود؛ و شاهد- بيّنه و مانند آن- نمىخواهد.
در اين روايت، امام باقر عليه السلام از امثال ابوحنيفهها گلايهاى مىكند كه اگر از اينان بپرسيد اين زن ادّعاى استكراه مىكند، مىگويند: ادّعاى او پذيرفته نيست؛ در حالىكه اميرمؤمنان عليه السلام آن را پذيرفت و در عمل آن را پياده كرد و حدّ را از او برداشت.
٢- بإسناده عن الحسين بن سعيد، عن فضالة، عن العلاء، عن محمّد، عن أحدهما عليهما السلام في امرأة زنت وهي مجنونة، قال: إنّها لا تملك أمرها وليس عليها رجم ولا نفي.
وقال: في امرأة أقرّت على نفسها أنّه استكرهها رجل على نفسها.
قال: هي مثل السائبة لا تملك نفسها، فلو شاء قتلها، ليس عليها جلد ولا نفي ولا رجم. [١]
فقه الحديث: در صحيحهى محمّد بن مسلم سؤال از زن ديوانهاى است كه زنا داده است؛ امام عليه السلام فرمود: مالك امر خودش نيست، بر او رجم و تبعيدى نيست. راوى حكم زنى را پرسيد كه خودش اقرار كرده است مردى او را براى انجام عمل غيرمشروع مجبور كرد. امام عليه السلام فرمود: اين زن همانند شتر سائبه [٢] است كه رها شده و قابل استفاده نيست.
اين زن به او تشبيه شده است؛ زيرا، او هيچ تسلّطى بر خود ندارد؛ و اگر مقاومتى مىكرد، مرد مكرِه او را مىكشت. بر چنين زنى با اين خصوصيّات، تازيانه، سنگسار و تبعيد نيست.
[١]. وسائل الشيعة، ج ١٨، ص ٣٨٣، باب ١٨ از ابواب حدّ الزنا، ح ٢.
[٢]. سائبه به شترى گويند كه رها شده باشد، يا به علّت اينكه آن را نذر كردهاند و يا از جهت اينكه اولاد زيادى مثلًا تا دوازدهبچه يا بيشتر به صاحبش تحويل داده باشد؛ چنين شترى بازنشسته شده، از او كار نمىكشند و او را سوار نمىشوند و در حمل و نقل، از آن استفاده نمىكنند؛ همينگونه است شترى كه منذور باشد.