ترجمه مجمع البیان فی تفسیر القرآن (مترجم- بیستونی، محمد) - الشيخ الطبرسي - الصفحة ٩ - لغات آيات
|
(كأنّها جمل وهم و ما بقيت |
الّا النحيزة و الألواح و العصب) |
|
يعنى: (شتر من گويى طناب ضخيمى است كه جز نفسى و استخوانها و رگهايى از آن چيزى نمانده است).
ابن جنى گويد: بنا بر آن قرائت كه (مسكنهم) خواندهاند اگر بخواهى آن را مصدر قرار مىدهى و مضاف را محذوف مىگيرى، يعنى: (لا ترى الّا آثار مسكنهم) همان گونه كه ذو الرّمة گفته است:
|
(تقول عجوز مدرجى متروحا |
على بابها من عند أهلى و غاديا) |
|
كه مدرج در اينجا مصدر است، و لذا مىبينيم متروحا را بنا به حاليت نصب داده است و اگر بخواهى مىگويى (مسكنهم) به صورت واحد به جاى جماعت.
لغات آيات:
الأحقاف- جمع حقف است كه عبارت است از تپّههاى شنى بزرگ و طولانى كه به حدّ كوه نمىرسد، مبرد گويد: حقف تودههاى فراوان شن را گويند كه روى هم انباشته شده است كه بسيار بلند نيست، و داراى پيچ و خمهايى است، عجاج گويد:
(بات على أرطاة حقف أحقفا).
عارض- ابرها را گويند كه در عرض آسمان قرار مىگيرد.
اعشى شاعر عرب گفته است:
|
(يا من رأى عارضا قد بت أرمقه |
كأنّما البرق فى حافاته شغل) |
|
تدمر- تدمير عبارت است از به هلاكت رساندن، و افكندن بعضى از چيزها روى همديگر تا ويران شده، نابود گردد، جرير شاعر گفته است:
|
(و كان لهم كبكر ثمود لما |
رغى ظهرا فدمّرهم دمارا) |
|