ترجمه مجمع البیان فی تفسیر القرآن (مترجم- بیستونی، محمد) - الشيخ الطبرسي - الصفحة ٤١٧ - لغات آيات
(القناة) بمعنى (كهريز) زيرا (كهريز) چيزى است كه آب را جمع و هدايت ميكند.
الشعرى- ستاره ايست كه در ما وراء ستاره جوزاء قرار دارد، و يكى از سيارات ذراع اسد است و سوگند عشيره مرازم است كه در دوران جاهليت آن را ميپرستيدند المؤتفكة- بمعنى منقلبه است كه بمعنى زير و رو شده است، گفته ميشود:
ائتفكت بهم، تأتفك ائتفاكا، و از اين باب است (افك) كه بمعنى كذب است كه بمعنى وارونه ساختن معنى از جهت خود ميباشد.
اهوى- يعنى آن را در هوى فرود آورده است، و از اين باب است (اهوى بيده ليأخذ كذا) يعنى: دست انداخت كه فلان چيز را بگيرد، و لغت هوى يهوى بمعنى آنست كه وارد در هوى شده است، اما اگر انسان از روى بلندى به وسيله نردبان يا پله پائين بيايد گفته نميشود (اهوى) و نه (هوى).
ازفت الأزفة- يعنى آنچه نزديك شدنى است نزديك شد.
نابغه شاعر گفته است:
|
(ازف الترحل غير ان ركابنا |
لما تزل برحالنا و كان قد) |
|
يعنى: (هنگام كوچ كردن نزديك شده است، اما هنوز بار و بنه ما بر مركبها سوار نشده است، گرچه نزديك است).
شاعر ديگر كعب بن زهير گفته است:
|
(بان الشباب و امسى الشبيب قد ازفا |
و لا ارى لشباب ذاهب خلفا) |
|
يعنى: (جوانى رفت و پيرى نزديك شد، و من براى جوانى رفته بازگشتى نمى بينم).
سامدون- سمود بمعنى لهو و بازى است، سامد بمعنى بازيگر و لهو كننده است كه گفته ميشود: سمد يسمد، شاعر عرب گويد:
|
(رس الحدثان نسوة آل حرب |
بمقدار سمدن له سمودا) |
|
|
(فرد شعورهن السود بيضا |
و ردّ وجوههن البيض سودا) |
|