ترجمه مجمع البیان فی تفسیر القرآن (مترجم- بیستونی، محمد) - الشيخ الطبرسي - الصفحة ٣١١ - لغات آيات
يروغ روغا و روغانا، و ميگويند (هو أروغ من ثعلب) يعنى: (فلانى از روباه مخفى كارتر است).
صرّة- عبارتست از صداى بلند و فرياد، و اين لغت از صرير گرفته شده است كه بمعنى صداى (جيره) در است، و به جماعت نيز (صرة) ميگويند.
امرؤ القيس ميگويد:
|
(فألحقنا بالهاديات و دونه |
جواهرها فى صرّة لم تزيّل) |
|
صكّ- بمعنى زدن با كوبيدن شديد است، و عبارتست از اينكه در حال راه رفتن پاهاى انسان بهم بخورد.
عقيم- بمعنى نازا است، و اصل عقم بمعنى بسته شدن است، و در حديث آمده است: (
تعقم أصلاب المشركين فلا يستطيعون السجود
) يعنى كمر مشركين خشك است كه براى سجود در پيشگاه خدا خم نميشود، و (داء عقام): دردى را ميگويند كه شدت يافته باشد، تا آنجا كه انسان از خوب شدن آن مأيوس شده باشد، و (معاقم الفرس) به مفاصل اسب گويند كه بعضى از آنها بعض ديگر را محكم كند، و عقيم و عقمة لباسى است كه داراى نشانها است و نشانهايى به آن بسته شده است، و به زن نازا گويند: (عقمت المرأة فهى معقومة) و به زنان عقيم، عقم و عقمت گفته ميشود، و نسبت بمردان نيز گويند: (رجل عقيم من قوم عقمى) و شاعر عرب گفته است:
|
(عقم النساء فما يلدن شبيهه |
انّ النساء بمثله عقم) |
|
يعنى: (زنان ديگر نخواهند زائيد، و مانند او را بدنيا نميآورند، زنان از زائيدن مانند او عقيم هستند).
و باد عقيم به بادى گويند كه نميتواند ابرها را آبستن باران كند.
و اينكه بعنوان يك مثال ميگويند: (الملك عقيم) يعنى رياست و سلطنت رابطه پدر و فرزندى را قطع ميكند، زيرا پدر بخاطر سلطنت فرزند خود را ميكشد.