فقه اهل بیت علیهم السلام - فارسی - موسسه دائرة المعارف فقه اسلامی - الصفحة ١٣٤ - پردازشى به مرگ مغزى از نگاه فقه و حقوق حميد ستوده
مشابهِ لغت نامههاى فارسى، «موت» را مفهومى ضد يا نقيض زندگانى برشمردهاند. از ديگر معانى آن، مفارقت روح از جسد، نابودى قوه ناميه در انسان و... آمده است. (٢)
در هر صورت، مفهوم مرگ و زندگى در عرف، بديهى و روشن است و در كتابهاى لغت نيز، اين دو واژه از نظر خاصيت متقابل با يكديگر، تبيين شدهاند.
«موت» از نظر فقهى به «زهوق روح يا خروج نفس از بدن» (٣) تعبير شده است و با همين معنا درلسان دليل اخذ گشته و موضوع پارهاى از احكام اموات قرار گرفته است.
با توجه به اينكه نفس، گوهرى مجرد بوده و قابل ادراك حسى نيست، اين گونه تعاريف، در تشخيص موت مشتبه و به ويژه در تعيين لحظه جدايى روح از بدن كارايى ندارد و تشخيص مصداق مرگ، جز در حالت آشكار شدن علائم نعشى، با ابهام روبهرو است. ازاين رو، مرگ يا زندگى فرد، به آسانى قابل تشخيص نيست. چنين به نظر مىرسد كه بايد معيار قديمى مرگ مورد بازبينى واقع شود و اين بار با شاخصههاى عينى كه نشانه زهوق روح است، تعريف شود: «مرگ، توقف قطعى و غيرقابل برگشت اعمال قلبى - عروقى، تنفسى و حسى ـ حركتى است كه از بين رفتن سلولهاى مغزى بر وجود آن صحّه مىگذارد» (٤)؛ بنابراين، با آثار و نشانههاى مادى، قابل شناسايى و ادراك مىشود.
ب) «روح»
اين واژه، واقعيتى مستقل است كه با مفهوم عام خود، در ساحت فقه و حقوق
(٢) ابن منظور مصرى، لسان العرب، ج١٤، ص١٤٣.
(٣) مشكينى، على، مصطلحات الفقه، ص٥٢٠.
(٤) گودرزى، فرامرز؛ كيانى، مهرزاد، پزشكى قانونى، ص٨٠.