فقه اهل بیت علیهم السلام - فارسی - موسسه دائرة المعارف فقه اسلامی - الصفحة ١٣٥ - پردازشى به مرگ مغزى از نگاه فقه و حقوق حميد ستوده
راه يافته و به كار آمده است، ولى معناى مصطلحى در اين عرصه ندارد. در ادامه، به تعريف آن و بيان پارهاى از نكات مىپردازيم.
«روح» در عرف، مقابل جسم و به معناى نفس، جان و روان است. در فرهنگ نامهها به «موجودى كه مبدأ حيات و قوه آثار گوناگون است يا آنچه مايه زندگى نفْس است» (٥)، اطلاق مىگردد. در اسلام، از چيستى آن چندان سخنى به ميان نيامده و به ذكر كلياتى از جمله امر الهى، مخلوقى از مخلوقات خداوند و آنچه از ملكوت قدرت مىباشد، بسنده شده است. (٦)
فيلسوفان اسلامى روح را گوهرى مجرد و بسيط برشمرده و از آن رو كه ارتباط و تعلقى به بدن داشته و مدبّر آن است، آن را نفسانى يا نفس ناطقه مىنامند. بنابراين، روح، گوهرى است كه ملاك شخصيت واقعى انسان بوده و حيات بدن، اراده و افعال انسانى بسته به ارتباط با آن است. (٧)
ج) «مغز»
«مغز» مهمترين عضو بدن انسان، مركز دستگاه عصبى و ابزار تعقل انسانى است كه از دو نوع ياختههاى عصبى خاكسترى و سفيد تركيب شده و فضاى داخلى جمجمه را پركرده است. ذيلاً توضيحى كوتاه درباره مهمترين بخشهاى مغز، ارائه مىشود:
١. «مخ»: حجيمترين بخش ساختمان مغز و شامل دو نيمكره برابر مغزى و روابط بين آنهاست كه بخش عمده فضاى داخل كاسه سر را اشغال كرده است و از قابليتهايى مانند اعمال ارادى و فعاليتهاى عقلى برخوردار است.
(٥) ابن دريد، جمهرة اللغة، ج٢، ص٩٧.
(٦) حسينى بحرانى، سيدهاشم، البرهان في تفسير القرآن، ج٢، ص٤٤٤.
(٧) ابن سينا، النجاة، ص١٥٧ ـ ١٦٥.