٢ ص
٣ ص
٤ ص
٥ ص
٦ ص
٧ ص
٨ ص
٩ ص
١٠ ص
١١ ص
١٢ ص
١٣ ص
١٤ ص
١٥ ص
١٦ ص
١٧ ص
١٨ ص
١٩ ص
٢٠ ص
٢١ ص
٢٢ ص
٢٣ ص
٢٤ ص
٢٥ ص
٢٦ ص
٢٧ ص
٢٨ ص
٢٩ ص
٣٠ ص
٣١ ص
٣٢ ص
٣٣ ص
٣٤ ص
٣٥ ص
٣٦ ص
٣٧ ص
٣٨ ص
٣٩ ص
٤٠ ص
٤١ ص
٤٢ ص
٤٣ ص
٤٤ ص
٤٥ ص
٤٦ ص
٤٧ ص
٤٨ ص
٤٩ ص
٥٠ ص
٥١ ص
٥٢ ص
٥٣ ص
٥٤ ص
٥٥ ص
٥٦ ص
٥٧ ص
٥٨ ص
٥٩ ص
٦٠ ص
٦١ ص
٦٢ ص
٦٣ ص
٦٤ ص
٦٥ ص
٦٦ ص
٦٧ ص
٦٨ ص
٦٩ ص
٧٠ ص
٧١ ص
٧٢ ص
٧٣ ص
٧٤ ص
٧٥ ص
٧٦ ص
٧٧ ص
٧٨ ص
٧٩ ص
٨٠ ص
٨١ ص
٨٢ ص
٨٣ ص
٨٤ ص
٨٥ ص
٨٦ ص
٨٧ ص
٨٨ ص
٨٩ ص
٩٠ ص
٩١ ص
٩٢ ص
٩٣ ص
٩٤ ص
٩٥ ص
٩٦ ص
٩٧ ص
٩٨ ص
٩٩ ص
١٠٠ ص
١٠١ ص
١٠٢ ص
١٠٣ ص
١٠٤ ص
١٠٥ ص
١٠٦ ص
١٠٧ ص
١٠٨ ص
١٠٩ ص
١١٠ ص
١١١ ص
١١٢ ص
١١٣ ص
١١٤ ص
١١٥ ص
١١٦ ص
١١٧ ص
١١٨ ص
١١٩ ص
١٢٠ ص
١٢١ ص
١٢٢ ص
١٢٣ ص
١٢٤ ص
١٢٥ ص
١٢٦ ص
١٢٧ ص
١٢٨ ص
١٢٩ ص
١٣٠ ص
١٣١ ص
١٣٢ ص
١٣٣ ص
١٣٤ ص
١٣٥ ص
١٣٦ ص
١٣٧ ص
١٣٨ ص
١٣٩ ص
١٤٠ ص
١٤١ ص
١٤٢ ص
١٤٣ ص
١٤٤ ص
١٤٥ ص
١٤٦ ص
١٤٧ ص
١٤٨ ص
١٤٩ ص
١٥٠ ص
١٥١ ص
١٥٢ ص
١٥٣ ص
١٥٤ ص
١٥٥ ص
١٥٦ ص
١٥٧ ص
١٥٨ ص
١٥٩ ص
١٦٠ ص
١٦١ ص
١٦٢ ص
١٦٣ ص
١٦٤ ص
١٦٥ ص
١٦٦ ص
١٦٧ ص
١٦٨ ص
١٦٩ ص
١٧٠ ص
١٧١ ص
١٧٢ ص
١٧٣ ص
١٧٤ ص
١٧٥ ص
١٧٦ ص
١٧٧ ص
١٧٨ ص
١٧٩ ص
١٨٠ ص
١٨١ ص
١٨٢ ص
١٨٣ ص
١٨٤ ص
١٨٥ ص
١٨٦ ص
١٨٧ ص
١٨٨ ص

فقه اهل بیت علیهم السلام - فارسی - موسسه دائرة المعارف فقه اسلامی - الصفحة ١٧١


(١٨) دراين مثال هركسى كه از فريضه اوّل سهمى دارد آن را ضرب در«٢» دريافت مى‌كند ؛ لذا برادران مادرى كه «٤» سهم از فريضه اوّل دارند آن را ضرب در «٢» دريافـت مـى‌كنند و به «٨» سهم مى‌رسد و آن (٣١) فريضه است و برادران پدرى كه «٢» سهم از فريضه اوّل دارند آن را ضرب در«٢» دريافت مى‌كنند. همچنين شوهر كه «٦» سهم دارد آن را ضرب در«٢» دريافت مى‌كند ؛ آنگاه پسر شوهر ميّت كه نصف فريضه از آن اوست ـ يعنى «٣» تا از نصيب پدرش درفريضه اوّل ـ آن را ضرب در وفق نصيب و مسأله‌اش‌ـ يعنى «٢» ـ دريافت مى‌كند. همچنين دو دخترش نيز كه سهمشان نصف بوده است، «٣» را ضرب در «٢» دريافت مى‌كند. ب) ميان نصيب و فريضه تباين مى‌باشد ؛ دراين صورت فريضهء دوم درفريضه اوّل ضرب مى‌شود ؛ از عددى كه به دست مى‌آيد هردو فريضه صحيح و بدون كسر خواهد بود؛ و درنتيجه هركسى كه از فريضهء اوّل سهمى داشته است آن را ضرب در فريضهء دوم دريافت مى‌كند. مثال: از ميّت شوهر،دو كلاله مادرى، و يك برادر پدرى بجامانده است. سپس شوهر هم مرده و از وى دو پسر ويك دختر بجا مانده است. فريضه اوّل از «٦» است ؛ زيرا درآن (٣١) و (٢١) وجود دارد [زيرا سهم شوهر (٢١) است و سهم كلاله أمّى متعدد (٣١) است ]؛ حال از اين مقدار، نصيب شوهر «٣» است كه نه بر«٥» قابل قسمت است و نه «٣» و «٥» توافق دارند [بلكه تباين دارند ]؛ لذا «٥» را در «٦» كه فريضهء اوّل مى‌باشد ضرب مى‌كنيم و به رقم «٣٠» دست پيدا مى‌كنيم كه ازاين رقم هر دو فريضه صحيح خواهد بود ؛ از اين مقدار شوهر «١٥» سهم دارد كه بر دو پسر و يك دختر به طور صحيح تقسيم خواهد شد. و (٣١) آن كه «١٠» باشد به كلالهء مادرى متعدّد داده باشد كه دو نفر هستند و بر آن دو به طور صحيح تقسيم مى‌شود و بقيه به برادر پدرى تعلّق مى‌گيرد. [ر.ك:جواهر، ج ٣٩، ص ٣٥٢ ـ ٣٥٧ ؛ و شرح لمعه، ج ٨، ص ٢٥٣ ـ ٢٥٩ ] . ٤) نكته چهارم: گاه ممكن است كه مناسخات بيش از دو فريضه باشند ؛ به اينكه برخى از ورثه ميّت دوم نيز پيش از تقسيم مال بميرند يا برخى ديگر از ورثه ميت اوّل بميرند ؛ در اين صورت قانون اين است كه به نصيب ميّت سوم نظر مى‌كنيم اگر بر وارثان او به طور صحيح قابل قسمت بودند به همان اكتفا مى‌شود، و گرنه همان رفتارى كه در فريضه دوم نسبت به فريضه اوّل انجام شد، دراين فريضه سوّم هم نسبت به آن دو فريضه انجام مى‌شود. همچنين است اگر وارث چهارم يا بيشتر بميرند. تمام اين اقسام را مى‌توان درمثال ياد شده پياده كرد ؛ مثل اينكه يكى از دو پسران شوهر نيز پيش از تقسيم تركه بميرند. [ر.ك: جواهر، ج ٣٩، ص ٣٥٧ـ ٣٥٨ ؛ وشرح لمعه، ج ٨، ص ٢٥٩ ـ ٢٦٠ ] .