فرهنگ قرآن - مرکز فرهنگ و معارف قرآن - الصفحة ٤٣٠ - محروميت از حمايت
٣. باد سوزان
٤٠) گرفتارى اصحاب شِمال در قيامت به باد سوزان و نفوذكننده در بدن:
و اصحب الشمال ما اصحب الشمال* فى سموم .... [١]
واقعه (٥٦) ٤١ و ٤٢
٤. تشنگى
٤١) تشنگى شديد اصحاب شِمال در قيامت:
و اصحب الشمال ما اصحب الشمال* فشربون عليه من الحميم* فشربون شرب الهيم* هذا نزلهم يوم الدين.
واقعه (٥٦) ٤١ و ٥٤ و ٥٥ و ٥٦
٥. جهنّم
٤٢) دوزخ كيفر حتمى اصحاب شمال:
وأمّا إن كان من المكذّبين الضّالّين* وتصلية جحيم* إنّ هذا لهو حقّ اليقين.
واقعه (٥٦) ٩٢ و ٩٤ و ٩٥
٦. خوراك چرك و خون
٤٣) چرك و خون جهنّميان، غذاى اصحاب شِمال در قيامت:
و اما من اوتى كتبه بشماله ...* و لا طعام إلّامن غسلين.
حاقه (٦٩) ٢٥ و ٣٦
٧. در بند كشيده شدن
٤٤) در بند كشيده شدن اصحاب شِمال با زنجير هفتاد ذراعى به امر الهى:
و اما من اوتى كتبه بشماله ...* خذوه فغلّوه* ثمّ فى سلسله ذرعها سبعون ذراعا فاسلكوه.
حاقه (٦٩) ٢٥ و ٣٠ و ٣٢
٤٥) بستن دست يا پاى اصحاب شِمال به گردن آنان از سوى ملائكه به امر خدا، قبل از افكندن آنان در جهنم:
و اما من اوتى كتبه بشماله ...* خذوه فغلّوه* ثمّ الجحيم صلّوه. [٢]
حاقه (٦٩) ٢٥ و ٣٠ و ٣١
٨. زقّوم
٤٦) پر كردن اصحاب شِمال، شكم خود را از درخت زقّوم:
و اصحب الشمال ما اصحب الشمال* لأكلون من شجر مّن زقّوم* فمالون منها البطون. [٣]
واقعه (٥٦) ٤١ و ٥٢ و ٥٣
٩. سايه دود سياه
٤٧) عذاب شدن اصحاب شِمال با سايهاى از دود سياه و غليظ و فاقد سردى و خوشى:
و اصحب الشمال ما اصحب الشمال* وظلّ مّن يحموم* لّابارد ولا كريم. [٤]
واقعه (٥٦) ٤١ و ٤٣ و ٤٤
١٠. محروميّت از حمايت
٤٨) محروميّت اصحاب شِمال در قيامت از دوست حمايتگر:
و اما من اوتى كتبه بشماله ...* فليس له اليوم ههنا حميم.
حاقه (٦٩) ٢٥ و ٣٥
[١] «سموم» به معناى باد داغ و نفوذكننده است كه همانند سمّ تأثير گذارد. (مفردات راغب)
[٢] «غُل» به بندى گفته مىشود كه به وسيله آن، يك دست و يا يك پا به گردن بسته مىشود. (التبيان، ذيل آيه)
[٣] «زقّوم» گياهى است تلخ، بدبو و بدطعم (مجمعالبحرين) و نيز به غذاى تنفّرآميز جهنّميان گفته مىشود. (مفردات راغب)
[٤] «يحموم» به معناى دود بسيار سياه و تاريك است. (مجمعالبيان، ذيل آيه)