معاد - مطهری، مرتضی - الصفحة ٩٠
« قعودا و علی جنوبهم و یتفکرون فی خلق السموات و الارض ربنا ما خلقت
هذا باطلا غ" [١] خدایا نه تنها وجود ما باطل آفریده نشده ، عالم هم باطل
آفریده نشده است . و در آیات دیگری راجع به خصوص معاد که صحبت میکند
میگوید سماوات و ارض و ما بین اینها را که ما آفریدیم ، لاعب نبودیم که
آفریدیم ، به حق آفریدیم و برای این است که بازگشت همه اشیاء به سوی
خداست ، بازگشت شما به سوی خداست .
این طور به نظر میرسد که قرآن میخواهد به ما این درس را بدهد که اگر
شما در درون اشیاء و بخصوص انسان مطالعه کنید و استعدادهای انسان را
تحت نظر بگیرید میبینید که اگر پایان هستی این موجود در همین جا باشد و
با همین مردن تمام و نیست و نابود شود ، این خلقت عبث و بیهوده است ،
چطور ؟ همان طوری که در مثال جنین عرض کردم که جنین در رحم زندگیای شبیه
زندگی یک گیاه دارد و تجهیزاتی هم برای آن زندگی دارد ولی در عین حال
یک تجهیزات دیگری برای او ساخته میشود از چشم و گوش و دست و پا و ریه
و . . . که وجود اینها در عالم رحم برای یک زندگی گیاهی ضروری نیست
بلکه به درد هم نمیخورد . اگر نظام کلی خلقت جنین این باشد که پایان
زندگیاش همان پایان رحم باشد ، این تشکیلات عبث است ، یعنی جای این
سؤال هست که دیگر این چشم برای چه ، این گوش برای چه ، این دست برای
چه ، این ریه برای چه ؟ همه اینها یک تجلیگاههای دیگری را نشان میدهند ،
نشان میدهند که اینها در ظرف دیگری غیر از این ظرف ، تجلی واقعی خودشان
را خواهند کرد ، آنگاه چشم کار چشمی خواهد کرد و گوش کار گوشی و . . .
در واقع میخواهد این طور بگوید که الان در متن خلقت و در بطن خلقت شما
، عالم بعد از مرگ وجود دارد ، شما الان یک وجود برزخی و وجود قیامتی را
بالقوه در خود دارید ، و در همه اشیاء این استعداد بازگشت به سوی خداوند
وجود دارد که اگر آن بازگشت نبود ، اصلا این خلقت نبود یا این خلقت به
این شکل نبود ، به شکل دیگری بود . در واقع کأنه میخواهد بگوید این
هستیای که شما دارید میبینید ، قسمتی از این هستی را دارید میبینید و به
قسمت دیگری از آن توجه ندارید . هستی که دارد به این طرف سراشیب میشود
، یک مقدارش را دارید میبینید و خیال میکنید در این سراشیبی تمام میشود
و اما اینکه این سراشیبی دو مرتبه یک صعودی دارد و یک
[١] آل عمران / ١٩٠ و . ١٩١