معاد - مطهری، مرتضی - الصفحة ٧٣
میشود ، یک هستی ای است ، پشت سرش هم نیستی و هیچ ارتباطی هم میان
این موجود و یک موجود دیگری نیست که بگوییم این موجود آفریده شده برای
موجود دیگری که آن میتواند باقی بماند ، این عبث است .
این طور تقریر کردهاند که مفاد این آیات این است که خلقت برای
بازگشت به پروردگار است ، اشیاء آفریده شدهاند و آمدهاند در این عالم
برای اینکه بازگردند به سوی پروردگار و برای اینکه به ابدیت بپیوندند و
برای اینکه هیچ وقت فانی نشوند ، منتها باید قائل شویم که تمام عالم به
سوی ابدیت میرود و هیچ چیزی فانی نمیشود و همه فناها نسبی است و همه
اشیاء و از جمله انسانها همان طور که از بعضی آیات قرآن استنباط میشود
به نحوی به سوی پروردگار بازگشت میکنند . اشیاء آفریده شدهاند که کمال
خودشان را در این عالم طی کنند ، و پیمودن راه کمالشان همان و ملحق شدن
به خداوند همان و باقی بودن به بقای خداوند همان . پس در این آیه [
مؤمنون / ١١٥ ] میخواهد نفی نیستی بکند . نفی عبث کردن نفی نیستی است ،
اشعار به این است که عبث نیست یعنی نیستی نیست ، باطل نیست یعنی
نیستی نیست ، هر چه هست حق است ، یعنی هر چه هست هستی است و بقاء و
دوام است برای همه ما .
بعضی هم برای موجودات دیگر به این شکل میگویند که لازم نیست ما قائل
شویم و حتی از قرآن هم شاید نتوانیم استنباط کنیم که هیچ چیزی نیست
نمیشود و همه چیز به سوی پروردگار باز میگردد . مقصود [ از موجودی که
نیست نمیشود ] انسان و احیانا حیوانات است ( اگر " « و اذا الوحوش
حشرت » " [١] مقصود و حوش و حیوانات باشد ) ، اینها به سوی
پروردگار باز میگردند ولی اینها زبده موجوداتند ، یعنی در آن پیوستگی ای
که میان نظام کلی عالم هست ، حرکات این نظام منتهی میشود به این
موجودات و اینها غایت خلقت و برای همیشه باقی هستند .
بنابر این ، بقاء و ابدیت انسان توجیه کننده خلقت انسان ، و خود
انسان توجیه کننده خلقت سایر موجودات عالم است . پس هیچ چیز عبث
نیست ، چون هر چیزی برای یک حکمتی و فایدهای در نظر گرفته شده است و
آخرین فایدهها و اثرها که سر به ابدیت و بقاء و همیشگی میزند انسان است
. حالا لازم نیست بگوییم
[١] تکویر / [٥]