معاد - مطهری، مرتضی - الصفحة ٤١
« الذین تتوفیهم الملائکة طیبین »[١] .
« الله یتوفی الانفس حین موتها و التی لم تمت فی منامها »[٢] .
« و هو القاهر فوق عباده و یرسل علیکم حفظة حتی اذا جاء احدکم الموت
توفته رسلنا و هم لا یفرطون »[٣] .
خدا قاهر است در بالای بندگان و برای شما نگهبانان میفرستد تا آن وقتی
که مردن یکی از شما میرسد ، همان رسل و فرستادههای ما او را توفی میکنند
( میمیرانند ) .
« حتی اذا جائتهم رسلنا یتوفونهم »[٤] .
« اعبد الله الذی یتوفیکم »[٥] .
« و قالواء اذا ضللنا فی الارض ائنا لفی خلق جدید بل هم بلقاء ربهم
کافرون ٠ قل یتوفیکم ملک الموت الذی وکل بکم »[٦] .
از این آیات زیاد داریم که مرگ را تعبیر به " توفی " کرده است .
" توفی " از ماده " وفی " است ، همان مادهای که وفا و استیفا از آن
ماده است . " توفی " از ماده فوت نیست . ما فارسی زبانها گاهی فوت
را با وفات مرادف خیال میکنیم . فوت از دست رفتن است ، اگر تعبیر
فوت میکرد ، مرگ به همان معنای تباهی و تمام شدن و از دست رفتن بود .
وفات از ماده وفا و استیفاست و به اتفاق تمام لغتها " توفی " یعنی
استیفا کردن و تحویل گرفتن یک چیز بتمامه . " « الله یتوفی الانفس حین
موتها »" یعنی خدا نفسها را در وقت مردن بتمامه و بکماله میگیرد ، و
همچنین آیات دیگری که در این زمینه هست همان مفهوم قبض را میدهد . در
قرآن کلمه " قبض " نیامده و ما در عرف خودمان میگوییم عزرائیل روح را
قبض کرد ، قابض الارواح است ، ولی قبض با توفی که در قرآن آمده هر دو
یک معنی را میدهند .
در یکی از این آیات مسأله خواب را با مردن در یک ردیف میشمارد ،
میفرماید : " « الله یتوفی الانفس حین موتها و التی لم تمت فی منامها
" خدا نفسها را در وقت مردن و [ نفس ]
[١] نحل / . ٣٢ [٢] زمر / . ٤٢ [٣] انعام / . ٦١ [٤] اعراف / . ٣٧ [٥] یونس / . ١٠٤ [٦] سجده / ١٠ و . ١١