معاد - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٣٥
مجموعه وجود دارد ولی خودش به صورت یک شخص و یک هویت واقعی و فردی وجود ندارد . آیا هویت ما نظیر هویت تهران و بغداد است یا نه ، یک هویت فردی شخصی واقعی وجود دارد ؟ ما باید مطمئن باشیم همان که الان آن را " من " درک میکنیم و آن را شخص و فرد درک میکنیم ، همان فرد در قیامت محشور میشود . حالا از اینجا نوبت آقای مهندس است که افاضه بفرمایند . مهندس بازرگان : ابتدا راجع به آن جمله معروف دکارت مطلبی را عرض کنم . او در این جمله توجهی به " من " ندارد ، منتها در فرانسه و انگلیسی و زبانهای خارجی در صیغه اول شخص همیشه " من " تکرار میشود . ما میگوییم : گفتم ، میفهمم ، میشنوم ، ولی آنها یک من هم جلویش میآورند : من گفتم . ما اگر بخواهیم خیلی تاکید کنیم مثلا میگوییم : من این دستور را دادم . آقای مطهری هم در ترجمه آن که شاید از عربی نقل شده این طور فرمودند که : " من میاندیشم پس من هستم " . وقتی که تاکید روی " من " میکنند مثل این است که دکارت خواسته است راجع به منیت و شخصیت صحبت کند ، در صورتی که این طور نیست . او در این جمله معروفش اصلا کاری به وجود شخصیت و من و منیت ندارد ، در مقابل آنهایی که اصلا منکر وجودند میخواهد بگوید اگر من منکر خدا باشم ، منکر حقیقت باشم ، منکر عالم باشم ، منکر علم باشم ، منکر همه چیز باشم ولی منکر خودم نمیتوا نم باشم ، چون دارم فکر میکنم پس هستم ، پس یک هستیای وجود دارد . استاد : دکارت از همین جا نه به دلیل دیگری وجود روح را اثبات میکند ، بعد میرود سراغ جسم . اگر صرف وجود " من " برای او مطرح نبود ( اعم از اینکه این " من " همان هستی باشد و اعم از اینکه " من " منشا اندیشه باشد یا خود اندیشه ) این را دیگر نمیتوانست بگوید . بنابراین مسأله نفس و روح ثابت شد ، آنوقت جسم و بعد خدا را [ اثبات میکند ] ، این را مبنا قرار میدهد ، و این دلیل بر آن است که به همین نکته توجه داشته است . البته در کتاب گفتار در روش درست به کار بردن عقل که فروغی ترجمه کرده بیشتر از همه و نیز در کتابهای عربی [ این مطلب ] هست . ایرادی که دیگران به او گرفتهاند روی این حساب است که [ از نظر دکارت ] " من " به عنوان یک شیء اندیشه کننده وجود دارد . بعضی به او ایراد گرفتهاند که تو قبل از آن یک اصل