معاد - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٢٧
وجود داشته باشد همین طوری که بر حسب ظاهر هم وجود دارد [١] ، ما در
طول عمرمان هر روز هزارها خاطره در ذهنمان میآید و جزء شخصیت ما از نظر
روانشناسی میشود ولی دو روز دیگر همه را فراموش میکنیم ، تمام جزئیات
امروز فردا فراموش میشود ، حتی چیزهایی هم که در حافظه ما جایگیر میشود
و خیال میکنیم در حافظهمان م انده ، بعد تدریجا فراموش میشود . بنابراین
جنبههای روحی ما مرتب تغییر و تبدیل پیدا میکند ولی اینها به منزله
اعراض و عوارضی است که بر من وارد میشود و از من گرفته میشود ولی خود
من هیچ وقت محو نمیشود ، خود من همیشه هست و به چیز دیگر هم تبدیل
نمیشود .
روی حساب اینها ، مسأله بقای شخصیت به مفهوم هویت فردی [ مطرح است
] که اگر من در قیامت با همین بدن باشم ، با بدن دیگر باشم ، به هر شکلی
باشم ، دیگر صد در صد همان من هستم منتها ممکن است شکل من عوض شده باشد
. حتی اگر من را در قیامت به تناسب ملکات روحی من مسخ کنند و اگر من
را به صورت حیوانی هم محشور کنند ، باز من هستم که در آنجا دارای اندام
حیوانی هستم ، من من است .
نظریه مقابل : انسان به منزله یک دستگاه
اما اگر مسأله بقای روح را مطرح نکنیم ، آنوقت ما از نظر هویت شخصی برای انسان چه میتوانیم بگوییم ؟ یک وقت ممکن است ما اصلا برای انسان هویت شخصی قائل نشویم ، بگوییم اصلا اینکه میگویید " هر انسانی یک شخص است و یک هویت فردی است و غیر از شخصیت که امتیازات آن شخص است ، یک واقعیت واحد فردانهای به نام انسان وجود دارد " چنین چیزی وجود ندارد ، این یک خیال است و به عبارت دیگر انسان یک واحد اعتباری است نه یک واحد حقیقی ، چون انسان مجموعا یک دستگاه است مانند هر دستگاه دیگری . شما دستگاه اتومبیل را در نظر بگیرید . هر دستگاهی یک واحد اعتباری است ، یعنی دیگر خود دستگاه واقعیتی ندارد بلکه اجزاء واقعیت دارند ، دستگاه یعنی این چرخ ، این لوله ، این پیچ و این جور چیزها .انسان هم یک دستگاه است منتها دستگاهی که مجموعهای است از اجزای مادی و اجزای
[١] در ابتدا خیال میکنیم [ که فراموشی وجود دارد ] و الا از نظر علمی خلاف آن را میگویند .