معاد - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٧٠
ظرفیت بینهایت دارد ولی ظرفیت بینهایتش این است که کمال مطلق را در
خودش جا بدهد ، نه این که بینهایت آرزوهای متعدد ، بریده بریده داشته
باشد . به عبارت دیگر ، این ظرفیت بینهایت آرزو که در انسان است
همانی است که قرآن به تعبیر دیگر گفته است : " « یا ایها الانسان انک
کادح الی ربک کدحا فملاقیه »" [١] .
در مسأله تنفر که انسان هر چه را که داشته باشد از آن تنفر پیدا میکند
، میدانید که یکی از ایرادهای خیلی مهمی به اصطلاح خودشان که بر بهشت
میگیرند این است که میگویند بهشت اگر همین طوری که قرآن میگوید حقیقت
داشته باشد ، جای خستگی آوری است ، چون انسان باید جایی باشد که یک
مقدار داشته باشد ، یک مقدار نداشته باشد و به دنبال آنچه که ندارد برود
، این جور است که آدم خوش است . یکدفعه انسان در یک محیطی قرار
میگیرد که در آن محیط همه چیز را دارد . آنوقت تازه میشود مثل بچههای
اعیان و اشراف این دنیا که به قول روسو از همه مردم دیگر از لذت
محرومترند ، برای اینکه صبح میکند در حالی که تمام وسایل را برای خودش
فراهم میبیند ، چیزی که نداشته باشد و آرزویش را داشته باشد و بعد به آن
برسد و خوشحال بشود ندارد . آن بچه فقیر کفش ندارد ، پای لخت خیلی راه
رفته ، یک جفت کفش که پیدا میکند تا چند شبانه روز آنچنان غرق در وجود
و شعف است که حد ندارد . اما آن بچه اشراف و بچه اعیانی که تا چشم باز
کرده انواع کفشها را جلوی خودش دیده ، هیچ وقت این ناداری را احساس
نکرده است ، لذت کفش داشتن را هیچ وقت احساس نمیکند ، لذت لباس نو
را احساس نمیکند ، لذت اتومبیل سواری ، هواپیما سواری را احساس نمیکند
، چون هر چه را که فکر کند از همان روز اول داشته است . این است که
زندگیهای اینها زندگیهای کسالت آور میشود . میگویند تازه بهشت میشود
مثل زندگی اشراف زادهها ، یک زندگیای که از اولی که آدم پایش را آنجا
میگذارد میبیند همه چیز [ فراهم است ] : " « فیها ما تشتهیه الانفس و
تلذ الاعین »" [٢] آنجا هر چه که نفوس بخواهد و هر چه که چشم لذت
ببرد وجود دارد ، تازه میشود زندگی خستگی آور .
جوابش این است که اگر آنچه که در بهشت هست از نوع آن چیزهایی است
که
[١] انشقاق / [٦] [٢] زخرف / . ٧١