تفسير هدايت - المدرسي، السيد محمد تقي - الصفحة ٢٤٩ - در تنگناى زندگى
كارهاى كوچك را مىبخشايد ولى مهمترين نقطه پيروى از رسول اللَّه است و عدم مخالفت با او در مواقعى كه به سبب دشوارى وضع بشر دامن شكيبايى از دست فرو مىهلد.
مِنْ بَعْدِ ما كادَ يَزِيغُ قُلُوبُ فَرِيقٍ مِنْهُمْ از آن پس كه نزديك بود گروهى را دل از جنگ بگردد.» ناشكيبايى گاه موجب انحراف از ايمان به خدا و رسول او مىگردد ولى اگر مؤمن گوش به فرمان رهبرى داشته باشد و در آن ترديد نكند، همين امر سبب آمرزيدن گناهان او مىشود. زيرا پيامبر يا مقام ولايت در برابر پروردگار او را شفاعت مىكند و در حق او دعا مىكند و براى او آمرزش مىطلبد. ما از اين راه به فلسفه شفاعت آگاه مىگرديم.
/ ٢٩٥ ثُمَّ تابَ عَلَيْهِمْ إِنَّهُ بِهِمْ رَؤُفٌ رَحِيمٌ توبهشان را بپذيرفت زيرا به ايشان رئوف و مهربان است.»
در تنگناى زندگى
[١١٨] در اينجا به يك وضع مشخص بر مىخوريم و آن اين است كه سه تن از ياران رسول اللَّه از رفتن به جنگ بازماندند. خدا بر آنان خشم گرفت و به پيغمبر خود فرمان داد كه نبايد هيچ يك از مسلمانان با آنان سخن گويند. اينان به چنان وضعى افتادند كه گويى زمين با همه فراخىاش بر آنان تنگ شده بود.
وَ عَلَى الثَّلاثَةِ الَّذِينَ خُلِّفُوا حَتَّى إِذا ضاقَتْ عَلَيْهِمُ الْأَرْضُ بِما رَحُبَتْ وَ ضاقَتْ عَلَيْهِمْ أَنْفُسُهُمْ و نيز خدا پذيرفت توبه آن سه تن را كه از جنگ تخلف كرده بودند تا آن گاه كه زمين با همه گشادگىاش بر آنان تنگ شد و جان در تنشان نمىگنجيد.» مراد از تنگ شدن زمين اين است كه جامعه رابطه خود را از آنها بريده بود. و آنان از احساس گناه به وضعى افتاده بودند كه گويى جان در تنشان جاى نمىگرفت. پس متوجه خدا شدند.