تفسير هدايت - المدرسي، السيد محمد تقي - الصفحة ٨٩ - صفات جامعه واحد
عقيدت خويش برهانند رنج سفر بر خود هموار نمودند و انصار را حقى است كه در تقويت جنبش اسلامى از جان و مال دريغ نورزيدند. اما آنان را كه هم چنان در وطن خويش ماندند يا محكوم نظام طاغوت شدند در عضويت امت اسلامى حقى نيست ولى اين امت است كه بايد براى رهايى آنان از زير يوغ طاغوت و از چنگال ستم او تلاش ورزد و كوشش كند.
وَ الَّذِينَ آمَنُوا وَ لَمْ يُهاجِرُوا ما لَكُمْ مِنْ وَلايَتِهِمْ مِنْ شَيْءٍ حَتَّى يُهاجِرُوا وَ إِنِ/ ١٠٢ اسْتَنْصَرُوكُمْ فِي الدِّينِ و آنان كه ايمان آوردهاند و مهاجرت نكردهاند خويشاوندان شما نيستند تا آن گاه كه مهاجرت كنند ولى اگر از شما يارى خواستند ...» يعنى در تحقق واجبات دينى و ارزشهاى آن چون اقامه شعاير و آزادى و رفاه.
فَعَلَيْكُمُ النَّصْرُ بايد كه به ياريشان برخيزيد.» زيرا يارى كردن مؤمن مستضعف را از بارزترين واجبات امت اسلامى است. در اينجا سؤالى جالب مطرح مىشود كه هر گاه مصالح دولتى كه بر اساس آيين اسلام به وجود آمده با مصالح مسلمانان غير مهاجر و غير مجاهد تعارض كند چه خواهد شد؟ مثلا مصلحت مسلمانان مدينه در مرحله صلح حديبيه يك چيز است و مصلحت مسلمانان مكه كه مهاجرت نكردهاند چيز ديگر. به عبارت ديگر اين صلح به نفع اينان نيست. در اين باب چگونه بايد قضاوت كرد. قرآن مىگويد
إِلَّا عَلى قَوْمٍ بَيْنَكُمْ وَ بَيْنَهُمْ مِيثاقٌ مگر آن كه بر ضد آن گروهى باشد كه ميان شما و ايشان پيمانى بسته شده باشد.» و اين بدان روى است كه كرامت دولت و جامعه نوپا بزرگتر و مهمتر است از مسلمانانى كه در ديگر بلاد جاى دارند.
از اين آيه استنباط مىشود كه مصلحت دولت اسلامى بسى فراتر است از مصلحت انقلاب جهانى مسلمانان. زيرا پيمانى كه دولت اسلامى مىبندد پيش از هر چيز ناظر به مصالح اوست. عقلا هم بايد چنين باشد زيرا بدون يك دولت