تفسير هدايت - المدرسي، السيد محمد تقي - الصفحة ١٩٥ - بىنيازى و توانگرى نردبان كفر
زكات مىدهيم و در زمره صالحان در مىآييم.» فضل خدا شايسته است كه شخص را به صدقه و صلاح گرايش دهد. زيرا آن كه عطا كرده، تواند عطاى خويش سلب كند و بار ديگر چهره فقر را به او نشان دهد. ولى صاحبان نفوس ضعيف و ارادههاى سست در عوض انفاق به نعمت و فضل خدا مغرور مىشوند.
[٧٦] گاه منافق يكى از خود ماست بى آن كه بدانيم زيرا شخص مىتواند در برابر فشار فقر پايدارى كند ولى در برابر وسوسههاى پول نمىتواند مقاومت كند، حتى كسى ممكن است تسليم وسوسه مال نشود ولى در برابر وسوسه مقام پايدارى نتواند.
پس هر كس بايد به سلاح ايمان مسلح باشد و به خدا توكل كند تا همانند آن كسان نگردد كه خدا درباره آنها گفته است
فَلَمَّا آتاهُمْ مِنْ فَضْلِهِ بَخِلُوا بِهِ وَ تَوَلَّوْا وَ هُمْ مُعْرِضُونَ چون خدا از فضل خود مالى نصيبشان كرد، بخل ورزيدند و به اعراض بازگشتند.» يعنى علاوه بر آن كه به عهدى كه كرده بودند وفا ننمودند و صدقهاى را كه به گردن گرفته بودند نپرداختند مىبينيم كه در برابر فرمان خدا و رسول هم مقاومت مىورزند و با شريعت اعلان جنگ مىدهند.
/ ٢٣١ در تفاسير آمده است كه مردى بود به نام ثعلبة بن حاطب و از انصار بود.
روزى به پيامبر (ص) گفت: دعا كن كه خدا مرا روزى دهد. پيامبر فرمود: اى ثعلبه اندك مالى كه قادر به شكر آن باشى بهتر است از مالى بسيار كه شكر آن به جاى نتوانى آورد. آيا نمىخواهى به رسول اللَّه اقتدا كنى؟ به خدايى كه جانم به دست اوست اگر بخواهم كه همه اين كوهها براى من زر شود چنان خواهد شد. روز ديگر ثعلبه باز هم نزد پيامبر آمد و گفت: يا رسول اللَّه دعا كن خدا مرا مالى دهد. به خدا سوگند اگر خدا مرا توانگر سازد، حق هر كس را كه بر من حقى دارد ادا خواهم كرد. رسول اللَّه (ص) دعا فرمود كه خدايا ثعلبه را توانگر كن ثعلبه گلهاى گوسفند داشت. آن گله روز به روز افزون شد آن سان كه ديگر در مدينه جايش نبود. ثعلبه با