الغارات - تلخیص و ترجمه عبدالمحمد آیتی - الصفحة ٦٠ - خطبهاى از امير المؤمنين على عليه السلام
چون چيزها را بيافريد آنها را حدى نهاد آن سان كه نه آنها به او همانند باشند و نه او همانند آنها در آنها حلول نكرده است كه بگويند در آنها موجود است و نه از آنها جداست كه بگويند از آنها دور است. نه پنهان است كه توان گفت: كجاست؟ ولى علمش بر همه چيز احاطه دارد. آفرينشش را نيكو بر آورده و زمام كار آن و نگهدارى آن را دريد قدرت خويش دارد. هيچ نهفتهاى، هر چند بسيار نهفته بود از او پوشيده نيست و اسرار مكنون هر چيز را حتى در ژرفاى تاريكى مىداند خواه در سپهر فرازين باشد يا در زمين فرودين.
همه را حافظ و نگهبان است. هر چيز بر ديگر چيز محيط است و خداوند بر آنكه محيط است احاطه دارد. آن خداى يگانه بىنياز كه همه چيز از هيچ بيافريده است و از هيچ پديد آورده. هر چيز را كه ابداع كرده چون از ميان برود آفرينشى تازه گيرد. همواره بوده است.
بزرگ و بزرگوار است. گذشت روزگاران در او دگرگونى پديد نياورد و آفرينش چيزها بر او گران نيايد. چون قصد آفرينش چيزى كند. گويدش موجود شو و موجود مىشود. در آفرينش اشياء نه پشتيبانى داشته و نه ياورانى. او را در آفرينش مثال و نمونهاى نبوده است و نه خستگى و نه درماندگى. هر سازندهاى كه چيزى مىسازد، آن را از چيزى مىسازد و خدا هر چه ساخته از چيزى نساخته. هر دانايى نخست نادان بوده سپس علم آموخته و خدا نادان نبوده كه علم آموخته باشد. به علم بر همه چيزها احاطه دارد و تجربه بر آگاهيش نيفزايد. علم او به موجودات پيش از تكوين آنها همانند علم اوست به آنها بعد از تكوين آنها. هر چه را كه مىآفريند نه براى استوارى بخشيدن به سلطه خويش است و نه از بيم زوال و نقصان خود و نه بدان سبب كه بخواهد در برابر همتايى ستيزهگر يا ضدى متجاوز يا شريكى افزونى جوى از آنچه مىآفريند يارى جويد. بل خلايق آفريدگانند و بندگان خوارمايگانند. منزه است آن خداوندى كه او را مانده و ملول نساخته آفرينش آنچه آفريده است و نگهدارى و تدبير كار آن. و در برابر آنچه پديد آورده نه ناتوان شده و نه در كار خود سست گرفته. آنچه در علمش گذشت بيافريد و آنچه در ارادهاش بود در علمش بود. انديشه و علم او در آفرينش اشياى نو پديد آمده نبوده و بر چهره ارادهاش آژنگ ترديد ننشسته. هر چه هست ارادهاى است استوار و علمى است متين كه خود در آن يكتاست. ربوبيت خاص اوست و او را هم الوهيت است و هم ربوبيت. صاحب عزت است و كبريا. ستايش و سپاس ويژه اوست، و بلندى و درخشندگى.
در يكتايى يكتاست و در عزت و بزرگى بىهمتا. بزرگتر از آن است كه او را مثل و مانندى باشد و فراتر از آن است كه فرزندى گيرد. خداوند سبحان پاكتر و مقدستر از اين است كه دست به زنان پساود و عزيزتر و جليلتر از آن است كه او را شريكى بود. در ميان آفريدگانش او را ضدى نيست و در فرمانرواييش همتانى نه. در ملك هيچ انبازى ندارد. آرى، اين است خداى يكتاى يگانه بىنياز، ابدى و ازلى كه نه آغازش هست و نه انجامش.
متعالى است آن خداوندى كه فراترين فراتران است. داناى هر رازى است و آگاه از هر