الغارات - تلخیص و ترجمه عبدالمحمد آیتی - الصفحة ١٨٢ - حمله سفيان بن عوف غامدى بر انبار
جمعى در خانه ماندند، على (ع) گفت: عذر خواهندگان آمدند و تكذيب كنندگان در خانه ماندند. على (ع) روزى چند همچنان درنگ كرد، نشان غمى جانكاه بر چهرهاش هويدا بود.
سپس فرمان داد كه ندا دهند تا مردم گرد آيند. على (ع) بر پاى خاست كه سخن گويد. پس حمد و ثناى خداوندى به جاى آورد و گفت:
اى مردم، شمار مردم شهر شما از شمار مردم مدينه كه رسول اللّه (ص) را يارى كردند بيشتر است. و آنان در آن روز كه با رسول اللّه (ص) عهد كردند كه به يارى او و حمايت مهاجران برخيزند، تا رسول رسالت پروردگارش را بگزارد. آنان دو قبيله كوچك بيش نبودند. اين دو قبيله نه از ديگر قبايل عرب كهنتر بودند و نه به شمار بيشتر. چون پيامبر و اصحابش را نزد خود جاى دادند و خدا و دين او را يارى كردند، همه عرب به خلاف آنها برخاستند و طعمه تير خود ساختند. يهوديان بر ضد آنها همدست شدند و هر قبيله از پس قبيله ديگر به جنگشان آمدند ولى آنان دامن عزم بر كمر زدند و يارى دين خدا را به جد در ايستادند. و رشتههاى پيوند ميان خود و عرب را گسيختند و هر پيمان كه با يهود داشتند بر هم زدند و با مردم نجد و تهامه و مكه و يمامه، و مردم دشت و كوهسار جنگ آغاز نهادند. و براى دفاع از دين نيزهها بر افراشتند و در رزم سخت پايدارى كردند تا عرب به دين پيامبر خدا در آمد و رسول اللّه (ص) خوشدل شد از آنها، پيش از آنكه خداوند جانش بستاند. و شما در ميان مردم اين زمان شمارتان بيشتر از آنهاست در ميان مردم آن زمان.
مردى بلند قامت و سياهچرده بر خاست و گفت: «نه تو محمد هستى و نه ما آن مردم كه ياد كردى. خداوند ما را به فزونتر از طاقتمان مكلّف نساخته.» على (ع) گفت: اول درست گوش بده تا بتوانى به درستى پاسخ دهى، زنان فرزند مرده برايت زارى كنند. جز به اندوه من نيفزودى. آيا گفتم كه من محمد (ص) هستم و شما انصار هستيد؟ اين مثلى بود كه زدم و اميدم آن بود كه به آن تأسى كنيد.
مرد ديگرى بر خاست و گفت: امير المؤمنين و همراهانش امروز چه بسيار به اهل نهروان- مردمى كه در نهروان كشته شدند- نيازمند است. آنگاه هر كس از سويى سخنى گفت و صداها درهم افتاد.
مردى بر خاست و با صداى بلند فرياد زد: امروز براى مردم عراق زيان فقدان اشتر آشكار شده. گواهى مىدهم كه اگر اشتر زنده بود مردم اين گونه جنجال نمىكردند و هر كس مىدانست كه چه بگويد. على (ع) گفت: مادرانتان در عزايتان بگريند، حق من بر شما واجبتر از حق اشتر است. آيا اشتر جز حق مسلمانى و هم كيشى حق ديگرى بر شما داشت؟
پس خشمگين شد و فرود آمد.
حجر بن عدىّ كندى و سعيد بن قيس همدانى گفتند: يا امير المؤمنين، بدت مرساد، هر چه خواهى فرمان ده كه فرمان مىبريم. و اللّه اگر در فرمانبردارى تو اموالمان تباه شود يا