الغارات - تلخیص و ترجمه عبدالمحمد آیتی - الصفحة ١٥٢ - بخش دوّم خبر عبد اللّه بن عامر حضرمى در بصره
سوى شما آيم كارى بر سرتان آورم كه واقعه جمل در برابر آن بازى كودكانهاى آيد و من چنان پندارم كه شما- اگر خدا خواهد- نخواهيد كه جان بر سر اين كار نهيد. اين نامه كه به دست شما مىرسد حجت را بر شما تمام مىكند و بعد از آن ديگر نامهاى نخواهم نوشت اگر اندرز من به كار نبنديد و رسول مرا بيازاريد بىدرنگ- اگر خدا خواهد- بر سر شما تاختن كنم. و السلام.
چون نامه على (ع) خوانده شد، صبرة بن شيمان بر خاست و گفت: شنيديم و اطاعت خواهيم كرد. ما با هر كس امير المؤمنين را جنگ باشد مىجنگيم و با هر كس صلح باشد صلح مىكنيم. اى جاريه، اگر با همين گروه از قوم خود كه آمدهاى با آن گروه ديگر از قوم خود توانى بر آمد چنين كن وگرنه چنانچه دوست داشته باشى به ياريت مىآييم. ديگر بزرگان قوم نيز چنين سخنان گفتند جاريه به هيچ يك از آنان اجازت نداد كه با او همراه شوند. جاريه به سوى بنى تميم در حركت آمد.
زياد كه در ميان ازديان بود بر خاست و سخن آغاز كرد كه: اى جماعت ازديان، اينان ديروز در طريق آشتى بودند و امروز بر سر جنگاند و شما ديروز بر سر جنگ بوديد و امروز در طريق آشتى. به خدا سوگند كه اگر شما را اختيار كردهام جز از روى، تجربت نبوده است، و اگر در ميان شما ماندهام جز از روى تأمل. نه تنها به پناه دادن من رضا داديد كه برايم تخت و منبر هم مهيا كرديد و شرطه و نگهبان برگزيديد و ندا در داديد و به نماز جمعهام برديد. از آن زمان كه به ميان شما آرام گرفتهام هيچ از دست ندادهام جز همان خراج كه نتوانستهام گرد آورم و غمى نيست، اگر امروز خراجى گرد نياوردهام فردا گرد خواهم آورد. و بدانيد كه امروز جنگيدن با معاويه براى شما از لحاظ دينى و دنيايى بسى آسانتر است از پيكار ديروزتان با على (ع). جارية ابن قدامه نزد شما آمده است. على (ع) او را فرستاده تا بنگرد كه قومش چه مىگويند و چه مىخواهند. به خدا سوگند كه جاريه نيامده است كه براى شما اميرى فرمانروا باشد و نيز مرد مغلوبى نيست كه به استغاثه آمده باشد. اگر به مقصود خود برسد و آنچه از قومش مىخواهد حاصل كند به نزد امير المؤمنين بازمىگردد يا تابع فرمان من خواهد بود. و شماييد سران و سركردگان بزرگ و چونان اخگرهاى افروخته، او را به نزد قومش بريد و اگر به يارى شما نيازش افتاد ياريش كنيد اگر اين رأى مىپسنديد.
صبرة بن شيمان بر خاست و گفت: اى زياد، اگر من در روز پيكار جمل همراه قوم خود بودم بسا كه با على (ع) نمىجنگيدند. اكنون آن روز با همه حوادثش گذشته است. روزى بود در برابر روزى و كارى در برابر كارى و خدا پاداش نيكى را زودتر از كيفر بدى مىدهد. توبه همراه حق است و عفو همراه پشيمانى اگر اين فتنهاى مىبود قوم را فرامىخوانديم به ابطال خونها و از سر گرفتن كارها ولى جماعتى هستند كه ريختن خونشان حرام است و مجروح كردنشان را قصاص در پى است. ما با تو هستيم، آنچه هواى توست به انجام رسان كه هر چه را تو دوست