الغارات - تلخیص و ترجمه عبدالمحمد آیتی - الصفحة ١٥٤ - بخش دوّم خبر عبد اللّه بن عامر حضرمى در بصره
بام فرود آمد و مادر را به خانه برد.
جاريه و زياد، خانه را در ميان گرفتند. جاريه فرياد زد: آتش بياوريد. ازديان گفتند كه موافق آن نيستيم كه آتش در خانه زنيم. اينان قوم تواند و تو بهتر دانى. اما جاريه خانه را به آتش كشيد و ابن حضرمى با هفتاد تن از مردان خود بسوخت و هلاك شد. يكى از آنان عبد الرحمن ابن عمير بن عثمان قرشى تيمى بود. جاريه از آن روز «محرّق» (سوزاننده) نام گرفت.
چون ابن حضرمى در آتش بسوخت و ازديان زياد را و بيت المال را در سراى امارت جاى دادند او را گفتند: آيا هنوز هم در باب پناهندگيت بر گردن ما حقى هست؟ زياد گفت: نه ازديان گفتند: آيا از پناه دادن تو، ديگر برائت يافتهايم؟ زياد گفت: آرى. پس به ديار خويش بازگرديدند و كار بصره بر زياد قرار گرفت و بيت المال نيز به قصر امارت بازگشت.
ابو العرندس عوذى در باب زياد و سوختن ابن حضرمى مىگويد:
|
رددنا زيادا الى داره |
|
|
زياد را به سرايش بازگردانيديم و پناهنده
|
و جار تميم ينادى الشّجب |
|
|
به تميم، فرياد مىكشيد كه به هلاكت مىرسد.
|
لحا اللّه قوما شووا جارهم |
|
|
خداوند لعنت كناد قومى را كه پناهنده خود را
|
و للشاء بالدّرهمين الشصب |
|
|
كباب كردند و با دو درهم براى كباب
|
ينادى الحباق و حمّانها |
|
|
كردن پوست گوسفند بكنند. آن مرد عشيرههاى
|
و قد حرّقوا رأسه فالتهب. |
|
|
خويش حباق و حمان را ندا مىداد در حالى كه كلهاش را آتش زده بودند و شعله مىكشيد.
ظبيان بن عماره [٢٥] گويد: زياد مرا فراخواند و نامهاى كه نوشته بود به من داد كه به على (ع) برسانم و آن نامه چنين بود:
اما بعد، بنده صالح، جارية بن قدامه از نزد تو آمد و با جمعى از ازديان كه به ياريش گرد آمدند بر سر ابن حضرمى تاختن آورد و او را در هم شكست و مجبورش كرد كه با جمع كثيرى از يارانش به يكى از خانههاى بصره رود. ابن حضرمى از آنجا بيرون نيامد تا خداى ميان آن دو داورى كرد و ابن حضرمى و يارانش كشته شدند. بعضى در آتش سوختند و بر سر بعضى ديوار افكنده شد و بر سر بعضى خانه خراب گرديد، بعضى نيز طعمه شمشير شدند. چند نفرى كه باقى مانده بودند، توبه كردند و از گناهشان عفو كرديم. از رحمت خدا دور باد كسى كه عصيان مىكند و گمراه مىشود. و السلام على امير المؤمنين و رحمة اللّه و بركاته.
چون نامه زياد رسيد، على (ع) آن را براى مردم بخواند. على (ع) شادمان شد يارانش نيز شادمان شدند و بر جارية بن قدامه و ازد ثنا گفتند و بصريان را نكوهش كردند. على (ع) گفت:
اين بصره اولين بلدى است كه ويران شود يا به غرق در آب يا به سوختن در آتش تا فقط مسجدش باقى بماند چون سينه كشتى نمودار. سپس ظبيان را گفت: در كجاى بصره