الغارات - تلخیص و ترجمه عبدالمحمد آیتی - الصفحة ١٥٠ - بخش دوّم خبر عبد اللّه بن عامر حضرمى در بصره
قيام كند. بنى تميم نزد آنها كس فرستادند و پيام دادند كه «به خدا سوگند ما متعرض كسى كه شما پناهش داده بوديد نشديم، نه به مالش تجاوز كرديم و نه به جان او و نه به مال و جان كسى كه با ما همعقيده نبود، پس شما چگونه مىخواهيد به جنگ ما و كسى كه او را پناه دادهايم بياييد؟
ازديان چون اين سخن بشنيدند، كارزار با آنان را نپسنديدند. و زياد به على (ع) چنين نوشت:
بسم اللّه الرحمن الرحيم اما بعد، يا امير المؤمنين، اعين بن ضبيعه از سوى شما با جديت و نيكخواهى و صدق و يقين به نزد ما آمد. از ميان عشيره خود كسانى را كه از او فرمان مىبردند گرد آورد و آنان را به اطاعت و اتحاد تحريض كرد و از جدايى و مخالفت بر حذر داشت.
سپس با آن گروه كه به او روى آوردند، به سوى آن گروه كه از او روىگردان شده بودند، نهضت نمود. تمام روز در مقابلشان ايستاد و بر همان حال ببود.
جماعت گمراهان از آمدنش بيمناك شدند و بسيارى از ياران ابن حضرمى كه آهنگ ياريش، داشتند، او را ترك گفتند. حال بر اين منوال بود تا شب در رسيد و اعين به سراى خود بازگشت. چند تن از خوارج از دين بيرون شده، بر او شبيخون زدند و كشتندش- خدايش بيامرزاد.
مرا آهنگ آن بود كه با ابن حضرمى روياروى شوم ولى حادثهاى رخ داد كه كسى كه اين نامه من آورده است براى امير المؤمنين بشرح بازخواهدگفت: نظر من اين است كه اگر امير المؤمنين صلاح بداند جارية بن قدامه [٢٢] را بفرستد. كه مردى بصير است و در ميان عشيره خويش مطاع و بر دشمن امير المؤمنين سخت دشمن. اگر جاريه بيايد به اذن خداوند جمع ايشان پراكنده خواهد ساخت.
و السلام عليكم و رحمة اللّه و بركاته.
وقتى كه نامه رسيد و على (ع) بر خواند، جارية بن قدامه را فراخواند و گفتش اى پسر قدامه ازديان عامل من و بيت المال مرا پناه دادهاند ولى مضر به خلاف من برخاسته و با من دشمنى مىكنند و حال آنكه خداوند به وسيله ما نخستين بار آنان را كرامت ارزانى داشت و راه هدايت به ايشان فرانمود. اينكه به جماعتى پيوستهاند كه با خدا و رسولش دشمنى مىورزند و مىخواهند نور خدا را خاموش كنند ولى سخن حق اعتلا خواهد يافت و كافران به هلاكت خواهند رسيد.
جاريه گفت: يا امير المؤمنين، مرا به سوى آنان بفرست، از خدا بر دفع آنان يارى مىجويم. على (ع) گفت: آرى تو را مىفرستم و بر دفع آنان از خدا يارى مىجويم.
كعب بن قعين گويد: من نيز با جاريه از كوفه بيرون آمدم. پنجاه مرد از بنى تميم