الغارات - تلخیص و ترجمه عبدالمحمد آیتی - الصفحة ١٤٨ - بخش دوّم خبر عبد اللّه بن عامر حضرمى در بصره
كشته شدن او همان. و شما مىدانيد كه ما زياد را از روى جوانمردى پناه دادهايم. پس اين انديشه از سر به در كنيد.
ابو الكنود [١٨] گويد: شبث بن ربعى [١٩] على (ع) را گفت: يا امير المؤمنين به اين عشيره از بنى تميم كس فرست و آنان را به اطاعت خود دعوت كن و بخواه تا بيعت تو نگه دارند و ازد عمان را بر آنان مسلط منماى كه بيگانه و كينهتوزانند. و هرآينه يك تن از قوم تو تو را از ده تن غير ايشان بهتر است. مخنف بن سليم ازدى [٢٠] او را گفت: آن بيگانگان كينهتوز كه گويى كسانى هستند كه خدا را عصيان كنند و با امير المؤمنين راه خلاف در پيش گيرند يعنى قوم تو هستند. و هرآينه محبوبان نزديك، آنان كه خدا را فرمان مىبرند و امير المؤمنين را يارى مىنمايند، قوم مناند كه يك تن از ايشان بهتر از ده تن از قوم تو هستند. آنگاه امير المؤمنين فرمودند. خاموش باشيد، اى مردم بس كنيد. بايد كه اسلام و حيثيت اسلام شما را از ستم بر يكديگر و از ناسزا گويى بازدارد و شما را همداستان سازد. همراه دين خدا باشيد كه جز آن از هيچ كس پذيرفته نيايد. و بر كلمه اخلاص كه قوام دين است و حجت خداست بر كافران، پايدار مانيد.
به ياد آريد آن زمان را كه شمارتان اندك بود و مشرك بوديد و پراكنده بوديد و با هم دشمن بوديد، خداى تعالى به وسيله اسلام ميان دلهايتان الفت افكند پس شمارتان افزون گرديد و از پراكندگى رهايى يافتيد و با يكديگر دوستى ورزيديد. هرگاه كه مردم از يكديگر بريدند و تيغ خونخواهى كشيدند و عشيرهها و قبيلهها را به يارى خواندند، سرها و صورتهايشان را طعمه شمشير سازيد تا به خدا و كتاب خدا و سنت پيامبرش روى آورند. اما آن حميت و دليرى اگر نه براى خدا باشد به يقين از وسوسههاى شيطان است. زنهار از آن بپرهيزيد تا رستگار شويد و پيروز.
آنگاه على (ع) اعين بن ضبيعة مجاشعى [٢١] را پيش خواند و گفت: اى اعين، خبر ندارى كه قومت با ابن حضرمى همدست شده و در بصره بر عامل من شوريدهاند؟ اكنون مردم را به جدايى از من فرا مىخوانند و گمراهان فاسق را بر ضدّ من يارى مىدهند.
اعين گفت: «يا امير المؤمنين، گزندت مباد و مباد آنچه آن را ناخوش مىدارى. مرا به سوى آنان بفرست كه من تعهد مىكنم كه همه را به فرمان تو آرم و جمعشان بپراكنم و ابن حضرمى را يا بكشم يا از بصره برانم.» على (ع) گفتش «همين ساعت در حركت آى».
اعين از نزد آن حضرت بيرون آمد و رهسپار بصره شد سپس بر زياد داخل گرديد. زياد در ميان ازديان بود. او را خوشامد گفت و در كنار خود جايش داد. اعين سخنان على (ع) با او بگفت و نيز سخنان مخالفان را. و گفت كه على (ع) چه تصميم دارد، كه با او در اين باب گفتگو كرده و اين نامهاى است كه على (ع) براى او نوشته است.