الغارات - تلخیص و ترجمه عبدالمحمد آیتی - الصفحة ١٤٧ - بخش دوّم خبر عبد اللّه بن عامر حضرمى در بصره
طمع غلبه بر مرا در سر پزد، در حالى كه شما مدافعان من هستيد. محال است كه فرزند آن زن جگرخوار [١٦]، در ميان باقى بقاياى احزاب و دوستان شيطان، بر امير المؤمنين كه مهاجران و انصار او را در ميان گرفتهاند غلبه تواند كرد. من در ميان شما جاى دارم و شما ضمانت كردهايد، نگاهداشت مرا و من امانتى هستم كه آن را به شايستگى ادا خواهيد كرد. ديديم كه در نبرد جمل چگونه پايدارى ورزيديد و دلاوريها كرديد. آن سان كه در يارى باطل پايدارى مىكرديد اكنون در دفاع از حق استوار باشيد. زيرا به دلاوريهايتان ستوده شويد و براى ترس و هراس عذر شما پذيرفته نيايد.»
شيمان، پدر صبره، بر خاست- او جنگ جمل را نديده بود- و گفت: «اى جماعت ازديان شركت در نبرد جمل جز سرانجامى ناستوده براى شما باقى نگذاشت ديروز به خلاف على (ع) برخاسته بوديد، امروز به سود او قدم در ميدان گذاريد. به خدا سوگند اگر كسى را كه به شما پناه جسته به دشمنش تسليم كنيد نشان ذلت شماست، و اگر او را يارى نكنيد ننگى بزرگ به جان خريدهايد. اى جماعت ازديان، ميدانگاه شما شكيبايى است و سرانجام شما وفاى به عهد است. اگر آنان همراه سردار خود براى نبرد در حركت آمدند، شما نيز همراه سردار خود در حركت آييد و اگر آنان از معاويه مدد خواستند، شما هم از على (ع) مدد خواهيد. اگر به سازش و مدارا دست فرا كردند شما نيز دست فرا كنيد.»
آنگاه صبرة بن شيمان بر خاست و گفت: اى جماعت ازديان، در نبرد جمل ما گفتيم، از شهرمان دفاع مىكنيم و از مادرمان- عايشه- فرمان مىبريم و خليفه ستمديده خويش را يارى مىنماييم. پس به جنگ در آمديم و چون مردم گريختند ما پايدارى كرديم تا كسانى را به كشتن داديم كه پس از آنها در دنيا خيرى نمىبينيم. اين زياد است كه امروز به شما پناهنده شده و كسى كه پناهنده شود، در ضمانت است. ما آن سان كه از معاويه مىترسيم از على (ع) نمىترسيم. پس جانهاى خود به ما ارزانى داريد و از اين مرد كه به شما پناه آورده دفاع كنيد يا او را به جايى امنش رسانيد.
ازديان گفتند: ما اينك پيروان شما هستيم، او را پناه دهيد.
زياد خنديد و گفت: اى صبره، آيا بيم آن داريد كه در برابر تميم پايدارى نتوانيد؟ صبره گفت: اگر احنف را بر سر ما بياورند با ابو صبره بر سرشان خواهيم شتافت، و اگر حتات [١٧] را بياورند من خود به سوى ايشان خواهم رفت، اگر به جوانانشان مىبالند ما نيز جوانان بسيارى داريم. زياد گفت: مزاح كرده بودم.
چون بنى تميم ديدند كه ازد به يارى زياد برخاست. نزد آنان كس فرستادند كه شما اميرتان را بيرون كنيد و ما نيز بيرون مىكنيم، و درنگ مىكنيم تا يا على (ع) پيروز شود يا معاويه، هر يك از اين دو پيروز شدند در فرمان او مىآييم و ديگر مردم را به كشتن نمىدهيم. ابو صبره گفت: آرى اگر او را پناه نداده بوديم.- به جان خودم سوگند- بيرون راندن زياد همان است و