ترجمه تفسیر المیزان - علامه طباطبایی - الصفحة ١٧٩ - نقد روش اكثر صحابه و تابعين و پيروانشان كه به نفى جهات نقص از خدا اكتفاء كرده در آيات متشابه سكوت مىنمودهاند
[نقد روش اكثر صحابه و تابعين و پيروانشان كه به نفى جهات نقص از خدا اكتفاء كرده در آيات متشابه سكوت مىنمودهاند]
مثال ديگر اسلحه است، كه اين اسم در ابتدايى كه سلاح پيدا شد اسم بود براى تبرهاى مسى و يا سپر، ولى امروز به طور حقيقت اطلاق مىشود بر توپ و تانك و بمبهاى اتمى، و اين قسم تحول و تطور در بسيارى از وسائل زندگى، و اعمالى كه انسان در زندگى خود دارد ديده مىشود.
و كوتاه سخن اينكه صحابه وقتى در معارف دينى، آنهايى كه مربوط به احكام نبود، يعنى آنچه مربوط به اسماء و صفات و افعال خداى تعالى بود گفتگو مىكردند، همان مفاهيمى را از آن مىفهميدند كه لغت براى آن اسماء و صفات اثبات كرده، چيزى كه هست به خاطر آياتى كه در باره منزه بودن خدا از تشبيه وارد شده لوازم تشبيه را از آن حذف مىكردند، و در باره آنچه بعد از حذف آن لوازم باقى مىمانده سكوت مىكردند، مثلا وقتى مىخواندند(الرَّحْمنُ عَلَى الْعَرْشِ اسْتَوى) مىگفتند: استواء به معناى قرار گرفتن جسمى است در مكانى كه تكيهاش به آن مكان است و اينچنين استواء در باره خداى تعالى صادق نيست، و بعد از نفى اين معنا چه باقى مىماند؟ نمىدانيم، خود خدا داناتر به مقصودش از كلام خويش است، و اين امر واگذار به او است. بعضى ادعاء كردهاند كه اصحاب در اين روش خود اجماع دارند. بلكه بعضى از ايشان گفته: تمامى علماى سه قرن اول از هجرت اجماع داشتند بر تفويض، و تفويض همين است كه لوازم تشبيه را از ساحت قدس ربوبى نفى نموده و از بحث در باره اصل مراد هم سكوت كنيم.
ليكن اين حرف با طريقه ائمه اهل بيت (ع) آن طور كه به ما رسيده سازگار نيست، چون ائمه (ع)، هم نفى مىكردند و هم اثبات، يعنى در بحث از حقائق دين امعان و دقت مىكردند، نه اينكه تنها نواقص امكانى را از صفات خدا نفى نموده، چيزى را اثبات نكنند، دليل مدعاى ما احاديث بسيارى است كه از آن حضرات محفوظ مانده، و جز افراد لجباز نمىتوانند آن را انكار كنند.
بلكه روح المعانى از اللالكانى در كتاب خود السنة از حسن، از مادرش، از ام سلمه (رضى اللَّه عنها) روايت كرده كه در معناى استواء گفت: استواء مجهول نيست ولى چگونگى آن براى ما قابل تصور نيست، و اقرار به آن ايمان، و انكارش كفر است و اين خود دلالت دارد بر اينكه ام سلمه همين رأى را داشته، زيرا اگر نظريهاى را مىداشت كه به صحابه نسبت دادهاند بايد مىگفت: استواء مجهول و كيف غير معقول است ... [١].
[١] روح المعانى، ج ١٦، ص ١٥٨.