ترجمه تفسیر المیزان - علامه طباطبایی - الصفحة ٢٢١ - رد سخن صاحب روح المعانى كه امر ى را كه پيامبر
مجمع البيان از ابن عباس از ابو ذر از رسول خدا ٦ روايت شده[١].
و در روح المعانى بعد از نقل اين حديث چنين گفته: اين معنا پوشيده نماند كه ما ناچاريم كلمه امر را كه در اين حديث است حمل بر ارشاد و دعوت به حق كنيم، و نمىتوانيم آن را عبارت از نبوت بدانيم، و نيز نمىشود با آن بر خلافت بلا فصل على كرم اللَّه وجهه استدلال كنيم [٢].
و نظير اين حديث در آنچه گفتيم كلام ديگر رسول خدا ٦ است، كه هنگام جانشين كردن على در مدينه و بر اهل بيتش در داستان غزوه تبوك به على فرمود آيا راضى نيستى كه تو نسبت به من به منزله هارون نسبت به موسى باشى؟ تنها فرق ميان من و تو و موسى و هارون اين است كه بعد از من پيغمبرى نخواهد بود كه با آن نيز نمىشود استدلال بر آن مدعا كرد[٣].
[رد سخن صاحب روح المعانى كه امر ى را كه پيامبر ٦ از خدا خواسته تا على ٧ را در آن شريك او بنمايد بر ارشاد و دعوت به حق حمل كرده است]
مؤلف: اما استدلال به حديث بالا و يا حديث منزلت بر خلافت بلا فصل على (ع) بحثى است كه از غرض اين كتاب خارج است، تنها در اينجا از مراد آن جناب به جمله و او را در كارم شريك فرما كه مطابق دعاى موسى (ع) است گفتگو مىكنيم و مىگوييم جمله مذكور در دعاى رسول خدا ٦ درست مطابق دعايى است كه كتاب عزيز خدا آن را از موسى (ع) در حق هارون حكايت كرده است، پس بايد ديد رسول خدا ٦ از آيه شريفه چه فهميده كه آن را از خداوند در باره على (ع) درخواست كرده است؟.
و با در نظر گرفتن اينكه حديث مذكور حديثى است صحيح، و مؤيد به حديث متواتر منزلت، كه مرحوم بحرانى در غاية المرام آن را به صد طريق از طرق اهل سنت و هفتاد طريق از طرق شيعه نقل كرده[٤]، چنين مىفهميم كه مراد از آن جناب از شركت دادن خدا على را در امر وى به طور قطع نبوت نبوده، چون حديث منزلت صريحا نبوت را استثناء كرده بود، و از همين جا اين معنا را هم مىفهميم كه مراد موسى (ع) از امر نيز امر نبوت نبوده، زيرا اگر شامل نبوت هم مىبود ديگر دعاى:(أَشْرِكْهُ فِي أَمْرِي) از رسول خدا ٦ بدون معنا خواهد بود.
[١] مجمع البيان، ج ٦، ص ١٨٥.
[٢] روح المعانى، ج ١٦، ص ١٨.
[٣] بحار الانوار، ج ٢١، ص ٢٠٨.
[٤] غاية المرام.