ترجمه تفسیر المیزان - علامه طباطبایی - الصفحة ٥١ - گفتارى در معناى تمثل و نقد و بررسى چهار اشكال و شبههاى كه پيرامون تمثل جبرئيل براى مريم مطرح شده است
نه خود موجود خارجى، حال مىگوئيم معناى بداهت حس اين است كه هيچ ترديدى نمىكنيم در اينكه آنچه حس مىكنيم در حس ما هست، و اما محسوس يعنى آنكه از ما و از حس ما خارج، است هر حكمى كه به وسيله حس خود در باره آن مىكنيم ناشى از حس ما نيست، بلكه ناشى از فكر و نظر ما است، اين است كه گفتيم: آنچه در باره حال موجودى خارجى معتقد مىشويم ناشى از فكر و نظر است، نه از حس، در علومى كه از حس محسوس بحث مىكند نيز بيان شده، كه جهازات حواس به انواع گوناگونى در محسوسات تصرف مىكند.
اين نيز نزد ما از بديهيات است كه در خارج از ادراك ما اسبابى هست كه در نفوس ما تاثير مىكند، و در نتيجه نفوس ما درك مىكند آنچه را كه درك مىكند و اين سبب گاهى خارجى است چون اجسامى كه به كيفيات و اشكالش با نفوس ما مرتبط است خارجى هستند، و ما با حس خود صورتهايى از آنها را درك نموده و به كمك فكر و تجربه به پارهاى از خصوصياتش پى مىبريم، و گاهى داخلى است مانند ترس شديد و ناگهانى كه باعث پيدا شدن صورتهاى هولناك و مهيب بر حسب اوهام و خاطراتى كه آدمى دارد در ذهنش پيدا مىشود.
و چه بسا مىشود كه در همه اين احوال انسان در تشخيصش و در احساس محسوس خارجى مصاب مىشود، كه البته اغلب همين طور است، و بسا هم مىشود كه در اين تشخيص خطا مىرود، مانند كسى كه سراب را آب مىبيند، و شبح را اشخاصى مىپندارد.
پس، از همه آنچه گذشت معلوم شد كه مغايرت ميان حس و محسوس خارجى با اينكه فى الجمله اجتناب ناپذير است ولى فى نفسه باعث از ميان رفتن وثوق و بطلان اعتماد بر حس نمىشود، زيرا مساله خطا و صواب در تشخيص، دائر مدار حس به تنهايى نيست، بلكه دائر مدار تجربه و نظر، و يا غير آن است، و نظر آن چيزى را مىپذيرد كه تجربه هم تصديقش كند.
و اما فساد جواب: بيانش اين است كه اين جواب تمام نمىشود مگر بعد از اينكه تسليم شويم كه حس، خود محسوس خارجى را بعينه احساس مىكند و علم به محسوس فى نفسه مستند به خود حس است و تخلف هم نادر است.
از اشكال سوم بعضى[١] جواب دادهاند به اينكه تجسم ملك به صورت ساير حيوانات عقلا جائز است چيزى كه هست دليل نقلى بر فسادش قائم شده.
[١] روح المعانى، ج ١٦، ص ٧٦.