ترجمه تفسیر المیزان - علامه طباطبایی - الصفحة ١٤١ - استدلالى ديگر از كفار، مشابه استدلال پيشين كه مال و فرزند دار شدن را نتيجه كفر پنداشتهاند و جواب خداى تعالى به آنان
و با اين حال اينكه گفته باشد در بهشت پولدار مىشوم و بدهى تو را مىدهم، چيزى جز مسخره نمىتواند باشد، و با اينكه از در استهزاء و سخريه گفته باشد، ديگر معنا ندارد كه قرآن آن را با دليل و احتجاج رد كند، و حال آنكه جمله(أَطَّلَعَ الْغَيْبَ أَمِ اتَّخَذَ عِنْدَ الرَّحْمنِ عَهْداً ...) صريح در احتجاج و استدلال است.
در بىاعتبارى نظير اين سخن كه گذشت، قولى[١] است كه از ابى مسلم مفسر نقل شده، كه آيه شريفه عام است و شامل هر كسى كه اين صفت در او است مىشود.
پس جمله(أَ فَرَأَيْتَ الَّذِي كَفَرَ بِآياتِنا) جملهاى است تعجبى، و كلمه(أَ فَرَأَيْتَ) كلمه تعجب است، و اگر آن را با فاء تفريع، نتيجه كلام سابق آنان قرار داد، كه گفته بودند(أَيُّ الْفَرِيقَيْنِ خَيْرٌ مَقاماً وَ أَحْسَنُ نَدِيًّا) براى اين است كه كفر گوينده آن حرف و اين سخن كه(لَأُوتَيَنَّ مالًا وَ وَلَداً) از سنخ كفر همين افراد است كه مورد بحث ما هستند، و اساس هر دو كفر يكى است، و آن همان است كه در باره مؤمنين گفتند كه اينان هيچ خيرى و سعادتى و عزتى و نعمتى ندارند، چون در ملت كفر غير از عزت دنيا و نعيم مادى آن، خيرى ديگر وجود ندارد.
از همين جا روشن مىگردد كه جمله(وَ قالَ لَأُوتَيَنَّ مالًا وَ وَلَداً) يك ترتبى دارد بر جمله(كَفَرَ بِآياتِنا) و گويا نتيجه اين است، و خلاصه اگر به آيات خدا كفر ورزيدند براى اين پندار بود كه كفر به آيات خدا طريقهاى است ميمون و مبارك كه عزت و قدرت را براى سالك خود جلب مىكند، و خير و سعادت دنيايى را روزيش مىكند، و بر اين پندار باطل خود، قسم هم خورده، چون لام در اول جمله، و نون تاكيد در آخر آن سوگند را مىرساند.
(أَطَّلَعَ الْغَيْبَ أَمِ اتَّخَذَ عِنْدَ الرَّحْمنِ عَهْداً) در اين جمله خداى تعالى كلام كسى را كه گفت(لَأُوتَيَنَّ مالًا وَ وَلَداً) رد مىكند، كه مگر از غيب خبر دارد، و حال آنكه او راهى به علم غيب ندارد، تا بداند كه از راه كفر به آرزويش مىرسد، و يا مگر با خدا عهد بسته كه اينطور قاطع و محكم مىگويد پولدار مىشوم؟ و معلوم است كه اين استفهام، استفهام انكارى است.
(كَلَّا سَنَكْتُبُ ما يَقُولُ وَ نَمُدُّ لَهُ مِنَ الْعَذابِ مَدًّا).
كلا كلمه ردع و زجر است، و ذيل آيه، دليل بر اين است كه خداى سبحان با اين جمله لازمه كلام اين گوينده را رد مىكند، زيرا لازمه كلام او اين است كه مال و اولاددار
[١] روح المعانى، ج ١٦، ص ١٢٩.