ترجمه تفسیر المیزان - علامه طباطبایی - الصفحة ٢٨٣ - بررسى چند روايت در اطراف داستان گوساله پرستى بنى اسرائيل
شان نزول آيات ذكر كرده همين است، كه كلام ائمه را نقل به معنا مىكند و ما براى اين مدعاى خود شواهدى در خلال داستانى كه وى آورده داريم، بله چند جمله زير مضمون روايتى است كه از امام صادق (ع) آورده، بقيه هر چه هست كلام خود او است، يكى جمله ما به اختيار خود مخالفت نكرديم است كه در معناى(ما أَخْلَفْنا مَوْعِدَكَ) فرموده، دوم جمله آن خاكى كه سامرى با خود داشت در جوف آن ريختيم است سوم جمله آن گاه موسى تصميم گرفت سامرى را بكشد مىباشد.
و به فرض هم كه همه مطالب آن روايت باشد، يعنى تتمه روايت قبلى باشد، تازه به خاطر اينكه روايتى مرسل و بدون سند است، و نام امامى را كه از او نقل كرده نبرده، قابل اعتماد نيست.
و در الدر المنثور است كه: فاريابى، عبد بن حميد، ابن منذر، ابن ابى حاتم و حاكم (وى حديث را صحيح دانسته) از على (ع) روايت كردهاند كه فرمود: وقتى موسى در رفتن به طور از قوم خود جلو افتاد، سامرى سايه او را دور ديد و به كارى كه مىخواست بكند مشغول شد، يعنى آنچه توانست از حلى و زيورهاى بنى اسرائيل جمع كرده و در قالب گوساله شكل بريخت، آن گاه آن قبضهاى (خاكى) كه با خود داشت در جوف آن ريخت، ناگهان جسد گوسالهاى شد كه صداى گوساله داشت، سامرى به بنى اسرائيل گفت: معبود شما و موسى همين است. هارون گفت: اى مردم مگر پروردگارتان وعده نيكو به شما نداده ...[١]؟.
مؤلف: اين كلامى كه در اين روايت به هارون نسبت داده شده در قرآن از موسى (ع) حكايت كرده.
و نيز در همان كتاب از ابن جرير، از ابن عباس روايت آورده كه گفت: وقتى فرعون و يارانش به سوى دريا هجوم آوردند فرعون بر اسبى ادهم سوار بود و آن اسب مىترسيد كه وارد دريا شود لذا جبرئيل به صورت انسانى سوار بر ماديان ممثل شد و به راه افتاد، اسب فرعون هم دنبالش به راه افتاد، در آنجا سامرى جبرئيل را شناخت، چون قبلا نيز او را ديده بود، در كودكى مادرش از ترس اينكه فرعونيان او را بكشند به غارى برده و در غار را به روى او بسته بود، جبرئيل همه روزه مىآمد با سر انگشت خود او را غذا مىداد، از يك سر انگشتش شير، و از سر انگشت ديگرش عسل، و از سومى روغن تا آنكه بزرگ شد، لذا در داستان دريا او را شناخت، و قبضهاى از اثر اسب او بر داشت، راوى مىگويد همين كه داشت بر مىداشت، به
[١] الدر المنثور، ج ٤، ص ٣٠٥.