ترجمه تفسیر المیزان - علامه طباطبایی - الصفحة ٢٨٤ - بررسى چند روايت در اطراف داستان گوساله پرستى بنى اسرائيل
دلش خطور كرد كه اين قبضه را به هر چيزى بريزى و بگويى فلان چيز باش همان چيز مىشود.
قبضه مذكور هم چنان در دست سامرى بود تا از آب گذشتند، وقتى همه بنى اسرائيل عبور كردند، و خدا آل فرعون را غرق كرد، موسى به برادرش هارون گفت: تو در ميان قوم من جانشين من باش و به اصلاح امور ايشان بپرداز و مفسدان را پيروى مكن، آن گاه به ميقات پروردگارش برفت.
بنى اسرائيل زيور آلات فرعونيان را با خود داشتند و گويا اين كار را گناه مىپنداشتند ناگزير هر كس هر چه از آن داشت يك جا جمع كردند تا آتش نازل شده آنها را بسوزاند، همين كه يك جا جمع شد، سامرى آن قبضه را بر آنها ريخت، در حالى كه مىگفت گوسالهاى با صدا شو پس طلاها به صورت گوسالهاى شد و صدا بر آورد، باد از عقب آن داخل جوفش شده از دهانش در مىآمد و صداى گوساله از آن شنيده مىشد، سامرى گفت: اين است معبود شما و موسى، پس بنى اسرائيل سرگرم پرستش آن شدند، هر چه هارون گفت: اى مردم اين امتحانى است كه شما به آن مبتلا شدهايد، پروردگار شما رحمان است، مرا پيروى كنيد، امرم را اطاعت كنيد، اثر نكرد، گفتند: ما از عبادت آن دست بر نمىداريم تا موسى نزد ما برگردد[١].
مؤلف: در اين خبر- همانطور كه ملاحظه مىفرماييد- نيامده كه خاك پاى اسب جبرئيل خاصيت زنده كردن داشته ، و ليكن از آن بالاترش را دارد و آن اين است كه در آن خاصيت كلمه تكوين بوده ، و بنا بر اين آن خاك را براى اين به كار برد كه زيور آلات به صورت گوساله از آتش در آيد و صداى گوساله داشته باشد، و همانطور كه او خواست در آمد، بدون اينكه يك علت طبيعى در كار باشد، اما خاصيت جان دادن در آن نيامده، بلكه ظاهر اينكه داشت باد از عقب آن داخل جوفش مىشد و از دهانش بيرون مىآمد و صداى گوساله از آن شنيده مىشد ، اين است كه زنده نبوده.
علاوه بر اين در اين روايت داشت كه مادر سامرى او را در غارى پنهان كرده بوده تا فرعونيان او را ذبح نكنند و جبرئيل او را با انگشتان خود شير و غذا مىداده تا بزرگ شود و اين مطلب به هيچ وجه قابل اعتماد نيست و اصلا معلوم نيست كه سامرى از بنى اسرائيل باشد، بلكه ابن عباس آن را در روايت سعيد بن[٢] جبير كه داستان را مفصل آورده انكار كرده است و ابن
[١] الدر المنثور، ج ٤، ص ٣٠٥.
[٢] الدر المنثور، ج ٤، ص ٢٩٩.