ترجمه تفسیر المیزان - علامه طباطبایی - الصفحة ٤٢٥ - محاجه آن جناب
بت حرف مىزند، و چون حرف زدن بت محال است، پس انجام اين كار، و هر كار ديگرى نيز از آن محال است. و آن گاه اين مفسرين جمله فسئلوهم را جمله معترضه گرفتهاند.
و چه بسا مفسرينى[١] ديگر كه گفتهاند: فاعل در فعله محذوف است، و تقدير كلام بل فعله من فعله است، يعنى اين كار را هر كه كرده، كرده، آن گاه خودش ابتدا كرده و گفته:(كَبِيرُهُمْ هذا فَسْئَلُوهُمْ إِنْ كانُوا يَنْطِقُونَ).
و چه بسا وجوه ديگرى گفتهاند كه هيچ يك خالى از تكلف نيست، آن هم تكلفى كه كلام را دچار نقيصه مىكند، و خداى تعالى منزه است از آن.
(فَرَجَعُوا إِلى أَنْفُسِهِمْ فَقالُوا إِنَّكُمْ أَنْتُمُ الظَّالِمُونَ).
اين جمله تفريع و نتيجه بر جمله(فَسْئَلُوهُمْ إِنْ كانُوا يَنْطِقُونَ) است، چون مردم وقتى كلام ابراهيم (ع) را شنيدند و منتقل شدند به اينكه اصنام جماداتى بىشعورند كه حرف نمىزنند، حجت بر آنان تمام و هر يك از حضار در دل خود را خطا كار دانسته، حكم كرد به اينكه ظالم او است، نه ابراهيم.
پس جمله(فَرَجَعُوا إِلى أَنْفُسِهِمْ) استعاره به كنايه است، و با كنايه از تنبه مردم و تفكرشان در دل خبر مىدهد، و معناى جمله(فَقالُوا إِنَّكُمْ أَنْتُمُ الظَّالِمُونَ) اين است كه هر يك به نفس خود خطاب كرد كه: تو چقدر ظالمى كه جماد بىزبان را مىپرستى؟.
بعضى[٢] از مفسرين گفتهاند: معناى آيه اين است كه بعضى به بعضى ديگر مراجعه نموده گفتند: شما ظالميد. ولى خواننده خود مىداند كه چنين معنايى با مقام، كه مقام اتمام حجت بر همه است، همهاى كه در جرم و ظلم شريكند، سازگار نيست.
و بر فرض هم كه از بىتناسبى با مقام صرفنظر كنيم، و معناى مزبور را اختيار كنيم، اشكال ديگرى در آن هست، و آن اين است كه در چنين مقامى بايد گفته باشند: ما ستمكاريم نه ابراهيم، هم چنان كه در نظاير آن همين طور آمده مثلا فرموده:(فَأَقْبَلَ بَعْضُهُمْ عَلى بَعْضٍ يَتَلاوَمُونَ، قالُوا يا وَيْلَنا إِنَّا كُنَّا طاغِينَ)[٣] و يا فرموده:(فَظَلْتُمْ تَفَكَّهُونَ إِنَّا لَمُغْرَمُونَ بَلْ نَحْنُ مَحْرُومُونَ)[٤].
[١] مجمع البيان، ج ٧، ص ٥٣ و كشاف، ج ٣، ص ١٢٤.
[٢] مجمع البيان، ج ٧، ص ٥٤.
[٣] پس بعضى رو به بعضى ديگر كردند، و يكديگر را ملامت نمودند، كه واى بر ما كه عمرى در طغيان بوديم. سوره قلم، آيه ٣٠ و ٣١.
[٤] پس نقل مجلس خود كرديد كه ما هلاك شدنى و محروميم. سوره واقعه، آيه ٦٧.