ترجمه تفسیر المیزان - علامه طباطبایی - الصفحة ١٥٢ - مقصود از اينكه مشركان گفتند خدا فرزند گرفته و احتجاج خداوند در رد اين سخن باطل
اشعار است به اينكه علت سوقشان همان جرمشان است، نظير اين تعليق، تعليقى است كه در آيه قبل در حشر به رحمان شده، تا بفهماند علت حشر به رحمان تقواى متقين است، و معناى آيه روشن است.
(لا يَمْلِكُونَ الشَّفاعَةَ إِلَّا مَنِ اتَّخَذَ عِنْدَ الرَّحْمنِ عَهْداً) اين جمله پاسخ دوم از آلهه گرفتن مشركين به منظور شفاعت است، و حاصلش اين است كه اينطور نيست كه هر كه را انسان دوست بدارد شفاعتش كند، و به همين منظور او را آلهه خود بگيرد، او هم شفيع او بشود، بلكه هر كه شفاعت مىكند، قبلا با خدا عهدى دارد، و اين عهد را جز عدهاى از مقربين درگاه خدا كسى مالك نيست، هم چنان كه فرمود:(وَ لا يَمْلِكُ الَّذِينَ يَدْعُونَ مِنْ دُونِهِ الشَّفاعَةَ إِلَّا مَنْ شَهِدَ بِالْحَقِّ وَ هُمْ يَعْلَمُونَ)[١].
بعضى[٢] از مفسرين گفتهاند: مراد از آيه شريفه اين است كه بفرمايد: كسانى مالك شفاعتند كه نزد خدا عهدى داشته باشند، و آن عهد ايمان به خدا و تصديق به نبوت است.
بعضى[٣] ديگر گفتهاند: منظور از عهد همان وعده شفاعتى است كه به طورى كه از اخبار بر مىآيد به امثال انبياء و امامان و مؤمنين و ملائكه داده. بعضى[٤] ديگر گفتهاند: عهد عبارت است از شهادت لا اله الا اللَّه و تبرى از حول و قوه غير خدا و اميدوارى به خدا. ولى وجه صحيحتر همان وجه اول است كه با سياق مناسبتر است.
[مقصود از اينكه مشركان گفتند: خدا فرزند گرفته و احتجاج خداوند در رد اين سخن باطل]
(وَ قالُوا اتَّخَذَ الرَّحْمنُ وَلَداً).
اين جمله از كلمات بتپرستان است، و هر چند بعضى از خواص ايشان فرزندى آلهه يا برخى از آنها را براى خدا از باب تشريف دانستهاند، نه اينكه در حقيقت خدا فرزندى داشته باشد، بلكه خواستهاند از آلهه خود تجليل كرده باشند گفتند به مثل اينكه فرزند خدايند، و ليكن عامه بتپرستان و بعضى ديگر از خواص كه به عوام درس مىدادند اين معنا را جدى معتقد بودند، و معتقد بودند كه آلهه از حقيقت لاهوت اشتقاق يافتهاند، و از همان جوهرهاى كه از پدرشان (خدا) هست در آنها نيز هست، و مراد از آيه شريفه هم همين طائفه است، به دليل اينكه در آيه تعبير به ولد كرده، نه به ابن ، و همچنين به دليل مضمون آيه(إِنْ كُلُّ مَنْ فِي السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ) تا تمام سه آيه، كه همه احتجاج بر نفى فرزند واقعى است، نه
[١] و معبودهايى كه به جاى خدا عبادت مىكنند مالك شفاعت ايشان نيستند، تنها كسانى مىتوانند شفاعت كنند كه به دين حق شهادت داده عالم به كردههاى خلق بوده باشند. سوره زخرف، آيه ٨٦.
[٢] ( ٢، ٣، ٤) مجمع البيان، ج ٦، ص ٥٣١.
[٣] ( ٢، ٣، ٤) مجمع البيان، ج ٦، ص ٥٣١.
[٤] ( ٢، ٣، ٤) مجمع البيان، ج ٦، ص ٥٣١.