ترجمه تفسیر المیزان - علامه طباطبایی - الصفحة ٣٨٤ - گفتارى در حكمت خداى تعالى، و معناى اينكه افعال او داراى مصلحت است و اين بحثى است فلسفى و قرآنى
و ثانيا اينكه: اصل اين حرف قابل تصور نيست، براى اينكه ثبوت قبل از وجود معنا ندارد، چون وجود مساوى با شيئيت است، پس چيزى كه وجود ندارد شيئيت ندارد و چيزى كه شيئيت ندارد ثبوت ندارد.
و اما ثالثا اينكه: اثبات استعداد در آن عالم به فرضى كه تصور شود، مستلزم اثبات فعليتى در مقابل آن است، چون استعداد بدون فعليت باز تصور نمىشود، و همچنين فرض مصلحت در آن عالم درست نمىشود مگر با فرض كمال و نقص، و اين آثار، آثار خارجيت و وجود خارجى است، پس آنچه را كه ثبوت نام نهادهاند، همان وجود خارجى است، و اين را در اصطلاح علمى خلف مىگويند، يعنى چيزى را ادعا كردن، و در مقام اثبات، ضد آن را اثبات نمودن.
و آنچه كه ما گفتيم مطلبى است كه هم ابحاث عقلى آن را تاييد مىكند، و هم بحث قرآنى، و از آيات قرآن همين بس كه مىفرمايد:(وَ يَوْمَ يَقُولُ كُنْ فَيَكُونُ قَوْلُهُ الْحَقُّ)[١] زيرا در اين آيه كلمه كن را تنها و تنها وسيله ايجاد معرفى نموده، و آن را كلام خود دانسته و نيز آن را حق (عين ثابت خارجى) معرفى نموده است.
پس قول خدا عبارت است از همان وجود اشياى خارجى كه در عين اينكه قول خدا هستند، فعل او نيز هستند، پس قول خدا فعل خدا است و فعل خدا همان وجود اشيا و خارجيت آنها است. و نيز فرمود:(الْحَقُّ مِنْ رَبِّكَ فَلا تَكُنْ مِنَ الْمُمْتَرِينَ)[٢] و حق عبارت است از سخن و يا اعتقادى كه با واقعيت و خارج تطبيق كند پس در حقيقت خارج بالأصاله حق است و قول و فعل مطابق با آن به تبع آن حق است. و وقتى خارج، فعل خدا باشد آن وقت با در نظر گرفتن اينكه همين خارج مبدأ قول و عمل حق است به خوبى روشن مىشود كه چطور حق از خدا شروع شده و به سوى او باز مىگردد. و به همين جهت است كه فرمود:(الْحَقُّ مِنْ رَبِّكَ) و نفرمود: الحق مع ربك- حق با پروردگارت است هم چنان كه خود ما هم در هنگام مخاصمات كه بينمان اتفاق مىافتد مىگوييم: الحق مع فلان- حق با فلانى است ولى خداى تعالى با اينكه بايد مىفرمود حق با خدا است چنين نفرمود بلكه فرمود حق از ناحيه خدا است تا آن نكته را برساند.
از همين جا معلوم مىشود كه هر فعلى كه تصور شود يكى از عنوان حق و باطل را دارد
[١] و روزى كه مىگويد باش پس مىباشد و قول او حق است. سوره انعام، آيه ٧٣.
[٢] حق از ناحيه پروردگار تو است پس از آنان مباش كه در مسائل ترديد و شك مىكنند. سوره آل عمران، آيه ٦٠.