ترجمه تفسیر المیزان - علامه طباطبایی - الصفحة ٣٦٦ - وجوهى كه مفسرين در معناى آيه لو أردنا أن نتخذ لهوا لاتخذناه من لدنا گفتهاند
طبق اعمالشان محاسبه و مجازات مىشوند كه جزايشان يا ثواب است و يا عقاب، پس چون چنين است بر خدا لازم است انبيايى مبعوث كند تا مردم را به راه ثواب دعوت نموده به عمل و اعتقادى راهنمايى كنند كه به ثواب و پاداش نيك منتهى گردد، پس معاد، غرض از خلقت و علت نبوت است، و اگر معادى نبود خلقت بدون غرض و هدف مىشد، و آفريدن جنبه بازى و سرگرمى به خود مىگرفت، و خداى تعالى منزه از بازى و سرگرمى است، زيرا اگر فرضا چنين چيزى بر خدا جايز مىبود، لازم بود با چيزى بازى كند كه از نفس خودش صادر نشده باشد، و خلاصه مخلوق خود او نباشد، چون محال است مخلوق خود او در او تاثير كند، و او به وجهى محتاج به غير خود شود.
و وقتى خلقت عالم به منظور لعب نبود، قهرا هدف و غايتى دارد، و آن غايت همان معاد است كه مستلزم نبوت و لوازم آن، يعنى تعذيب بعضى از ظالمان ياغى و اسرافگر نيز هست، هم چنان كه تعذيب ظالمان، مستلزم احياى حق است كه جمله بعدى يعنى(بَلْ نَقْذِفُ بِالْحَقِّ عَلَى الْباطِلِ فَيَدْمَغُهُ فَإِذا هُوَ زاهِقٌ) بدان اشاره مىكند.
[وجوهى كه مفسرين در معناى آيه:(لَوْ أَرَدْنا أَنْ نَتَّخِذَ لَهْواً لَاتَّخَذْناهُ مِنْ لَدُنَّا) گفتهاند]
مفسرين در تفسير آيه(لَوْ أَرَدْنا أَنْ نَتَّخِذَ لَهْواً لَاتَّخَذْناهُ مِنْ لَدُنَّا) وجوهى ذكر كردهاند، يكى وجهى است كه زمخشرى در كشاف آورده، و حاصلش اين است كه جمله من لدنا معنايش به قدرت ما است، و معناى آيه اين است كه اگر بخواهيم بازيچهاى اتخاذ كنيم به قدرت خود اتخاذ مىكنيم، چون قدرت ما عام است، ولى نمىخواهيم اتخاذ كنيم، و جمله نمىخواهيم از كلمه لو كه مفيد امتناع است استفاده مىشود[١].
ليكن اين اشكال به آن متوجه مىشود كه قدرت به محال تعلق نمىگيرد، و لهو كه معنايش سرگرمى به كار بيهوده، و بازماندن از كار عقلايى است، به هر معنايى كه توجيه شود، بر خدا محال است، علاوه بر اين دلالت جمله من لدنا بر قدرت، خيلى روشن نيست.
وجه ديگر گفتار بعضى[٢] از ايشان است كه گفتهاند: مراد از من لدنا ، من عندنا است، يعنى اگر مىخواستيم پيش خودمان اتخاذ مىكرديم، به طورى كه احدى مطلع نشود، چون عيب است، و پنهان داشتن عيب بهتر است.
اشكال اين وجه اين است كه پوشاندن عيب به خاطر ترس از ملامت ملامت كنندگان است، و ترس از كسى تصور مىشود كه عاجز باشد، نه كسى كه بر هر چيز قادر
[١] كشاف، ج ٣، ص ١٠٧.
[٢] مجمع البيان، ج ٧، ص ٢٤.