ترجمه تفسیر المیزان - علامه طباطبایی - الصفحة ٤٩٦ - معنى و مفاد آيه من كان يظن أن لن ينصره الله و وجوهى كه در باره آن گفتهاند
تعالى از سبب در اين آيه همان معناى اول يعنى طناب است. كلمه قطع به معناى بريدن و از جمله معانى آن اختناق است و گويا از اين باب اختناق را قطع مىگويند كه مستلزم قطع نفس است. مفسرين[١] گفتهاند ضمير در(لَنْ يَنْصُرَهُ اللَّهُ) به رسول خدا بر مىگردد چون مشركين مكه مىپنداشتند دينى كه وى آورده دروغى و نو ظهور است كه اساس محكمى ندارد و به همين جهت دعوتش منتشر نمىشود، و نزد خدا هم منزلتى ندارد تا او پشتيبانش باشد. ولى وقتى كه آن جناب به مدينه مهاجرت فرمود و خدا نصرتش داد و دينش عالمگير شد و آوازهاش همه جا پيچيد اين حادثه غير منتظره سخت ايشان را به خشم آورد لذا خدا در اين آيه ايشان را نكوهش كرده و اشاره مىكند كه ياور او خدا است و چون ياور او خداست خشم ايشان پايان نمىپذيرد و لو خود را خفه كنند. پس نقشههاى ايشان هم اثرى نخواهد داشت. و معناى آيه اين است كه: هر كه از مشركين خيال كند كه خدا او را يارى نمىكند و در دنيا نام پيغمبر خود را بلند نمىكند و دين او را گسترش نمىدهد و در آخرت او را مشمول مغفرت و رحمت خود نمىگرداند و گروندگان به وى را نيز وا مىگذارد، آن گاه به خاطر همين خيال وقتى مىبيند كه خدا او را يارى كرده دچار خشم مىشود، چنين كسى طنابى بگيرد. و با آن به بلندى برود- مثل كسى كه با طناب به درخت بلندى بالا مىرود- آن گاه با همان طناب خود را خفه كند، بعد ببيند آيا كيد و حيلهاش خشمش را مىنشاند يا خير؟.
و اين معنا معناى خوبى است كه سياق آيات قبلى، و نزول اين سوره به اندك مدتى بعد از هجرت، يعنى در ايامى كه مشركين هنوز قدرت و شوكت خود را داشتند آن را تاييد مىكند.
ولى بعضى[٢] از مفسرين گفتهاند كه ضمير مذكور به كلمه من بر مىگردد، و معناى قطع هم قطع مسافت و بريدن راه است و مقصود از مد سبب به سوى آسمان بالا رفتن به آسمان به منظور ابطال حكم خدا است. و معناى آيه اين است كه: كسى كه مىپندارد كه خدا در دنيا و آخرت ياريش نمىكند، به آسمان بالا رود و آن گاه مسافت را بپيمايد، و سپس ببيند آيا كيد و مكرش حكم خداى را كه مايه خشم او شده از بين مىبرد يا نه؟.
و اين حرف صحيح نيست و شايد مقصودشان اين باشد كه مراد از آيه شريفه اين باشد كه بفرمايد: بر هر انسانى لازم است كه در امور دنيا و آخرت خود اميدوار خدا باشد، و اگر
[١] روح المعانى، ج ١٧، ص ١٢٦ به نقل از ابن عباس كلبى.
[٢] تفسير ابو الفتوح رازى، ج ٨، ص ٧٨.