ترجمه تفسیر المیزان - علامه طباطبایی - الصفحة ١٤٤ - بحث روايتى(رواياتى كه در باره شان نزول آيه أ فرأيت الذي كفر وارد شده و بيان ضعف و عدم انطباق آنها با آيات)
پس طلبت را هم همان روز بيا بگير، چون آن روز من مال و فرزندانى خواهم داشت. خداوند اين آيه را در باره گفتار او نازل كرده و فرمود:( أَ فَرَأَيْتَ الَّذِي كَفَرَ بِآياتِنا) ...(وَ يَأْتِينا فَرْداً )[١].
مؤلف: و نيز قريب به اين معنا از طبرانى، از خباب، و نيز از سعيد بن منصور، از حسن، از مردى از اصحاب رسول خدا، بدون اينكه اسم آن شخص را برده باشد، و نيز از ابى حاتم و ابن مردويه از ابن عباس از مردانى از صحابه روايت شده است[٢]، و در سابق هم گذشت كه هيچ يك از اين روايات با سياق آيات تطبيق نمىكند، براى اينكه اين روايات صريحند در اينكه كلمه مورد بحث از عاص بن وائل، و بطور استهزاء و مسخره سر زده، و حال آنكه سياق آن را افاده نمىكند، علاوه بر اين مشركين اصلا قائل به بعث و نشور نبودهاند، و اين را نقل قطعى هم تاييد مىكند.
از اين هم كه بگذريم آيات مورد بحث شروع كرده به پاسخگويى او از راه احتجاج و استدلال، و حال آنكه جواب استهزاء را با استدلال نمىدهند، استدلال در جايى است كه طرف نظريهاى جدى داشته باشد، و گر نه استدلال هم صورت شوخى و استهزاء به خود مىگيرد، بنا بر اين بايد گفت كه: روايات هر چه هم صريحند در اينكه اين جمله به عنوان سخريه صادر شده با آيه شريفه انطباق ندارد.
حال اگر كسى روايت را بر وجه بعيدى حمل كند، و بگويد: عاص بن وائل منظورش مسخره كردن نبوده، بلكه منظورش اين بوده كه پاسخى دندانشكن به طلبكار خود دهد، و از پرداختن دين راحت شود، بدون اينكه خودش به مساله معاد اعتقادى داشته باشد، در آن صورت ديگر چه معنا داشت اسم فرزند را هم ببرد و بگويد: بزودى صاحب مال و فرزند مىشوم، كافى بود تنها بگويد در آنجا صاحب مال و ثروت مىشوم. نقطه ضعف ديگرى كه در اين روايات است اين است كه در بعضى از آنها آمده كه شما مسلمانان معتقديد كه بعد از مرگ به مال و فرزند بر مىگرديد، و حال آنكه هيچ سابقهاى از مسلمانان صدر اسلام در دست نيست كه چنين حرفى در بين آنان شايع شده باشد كه در بهشت هم توالد و تناسل هست، و يا در قرآن به آن اشاره شده باشد.
اشكال و نقطه ضعف سومى كه در روايات است اين است كه اگر شان نزول آيه آن باشد كه روايات مىگويند هيچ وجهى براى قسم و تاكيد نيست، كه بگويد لاوتين چون در الزام خباب بن ارت احتياجى به اين تاكيد نيست.
[١] ( ١، ٢) الدر المنثور، ج ٤، ص ٢٨٣ و ٢٨٤.
[٢] ( ١، ٢) الدر المنثور، ج ٤، ص ٢٨٣ و ٢٨٤.